| جمع | hipbones |
hipbone injury
آسیب استخوان لگن
hipbone pain
درد استخوان لگن
hipbone alignment
تراز استخوان لگن
hipbone fracture
شکستگی استخوان لگن
hipbone surgery
جراحی استخوان لگن
hipbone anatomy
آناتومی استخوان لگن
hipbone strength
قدرت استخوان لگن
hipbone measurement
اندازه گیری استخوان لگن
hipbone support
حمایت از استخوان لگن
hipbone mobility
تحرک استخوان لگن
he injured his hipbone while playing basketball.
او در حین بازی بسکتبال به استخوان لگن خود آسیب زد.
the doctor examined her hipbone for any fractures.
پزشک استخوان لگن او را برای بررسی شکستگی معاینه کرد.
she felt a sharp pain in her hipbone after the fall.
او پس از سقوط، درد شدیدی در استخوان لگن خود احساس کرد.
his hipbone was dislocated during the accident.
استخوان لگن او در طول حادثه در رفت.
physical therapy helped strengthen her hipbone.
فیزیوتراپی به تقویت استخوان لگن او کمک کرد.
she wears a belt to support her hipbone.
او یک کمربند برای حمایت از استخوان لگن خود می پوشد.
hipbone injuries can take a long time to heal.
آسیب های استخوان لگن ممکن است مدت طولانی طول بکشد تا بهبود یابد.
he has a tattoo on his hipbone.
او یک تاتو روی استخوان لگن خود دارد.
she felt a crack in her hipbone while lifting weights.
او در حین بلند کردن وزنه، یک ترک در استخوان لگن خود احساس کرد.
doctors recommend exercises to strengthen the hipbone.
پزشکان توصیه می کنند ورزش هایی برای تقویت استخوان لگن انجام دهید.
hipbone injury
آسیب استخوان لگن
hipbone pain
درد استخوان لگن
hipbone alignment
تراز استخوان لگن
hipbone fracture
شکستگی استخوان لگن
hipbone surgery
جراحی استخوان لگن
hipbone anatomy
آناتومی استخوان لگن
hipbone strength
قدرت استخوان لگن
hipbone measurement
اندازه گیری استخوان لگن
hipbone support
حمایت از استخوان لگن
hipbone mobility
تحرک استخوان لگن
he injured his hipbone while playing basketball.
او در حین بازی بسکتبال به استخوان لگن خود آسیب زد.
the doctor examined her hipbone for any fractures.
پزشک استخوان لگن او را برای بررسی شکستگی معاینه کرد.
she felt a sharp pain in her hipbone after the fall.
او پس از سقوط، درد شدیدی در استخوان لگن خود احساس کرد.
his hipbone was dislocated during the accident.
استخوان لگن او در طول حادثه در رفت.
physical therapy helped strengthen her hipbone.
فیزیوتراپی به تقویت استخوان لگن او کمک کرد.
she wears a belt to support her hipbone.
او یک کمربند برای حمایت از استخوان لگن خود می پوشد.
hipbone injuries can take a long time to heal.
آسیب های استخوان لگن ممکن است مدت طولانی طول بکشد تا بهبود یابد.
he has a tattoo on his hipbone.
او یک تاتو روی استخوان لگن خود دارد.
she felt a crack in her hipbone while lifting weights.
او در حین بلند کردن وزنه، یک ترک در استخوان لگن خود احساس کرد.
doctors recommend exercises to strengthen the hipbone.
پزشکان توصیه می کنند ورزش هایی برای تقویت استخوان لگن انجام دهید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید