hissings

[ایالات متحده]/'hɪsɪŋz/
[بریتانیا]/'hɪsɪŋz/

ترجمه

n. تحقیر؛ صدای جیرجیر؛ (جیرجیر) یک نام خانوادگی؛ (سوئدی) جیرجیر
v. صدای جیرجیر تولید کردن؛ شکل حال استمراری از جیرجیر

عبارات و ترکیب‌ها

hissings sound

صدای خس خس

hissings noise

سر و صدای خس خس

hissings creature

موجود خزنده

hissings effect

اثر خس خس

hissings warning

هشدار خس خس

hissings reptile

مار خزنده

hissings soundscape

مناظر صوتی خس خس

hissings atmosphere

فضای خس خس

hissings signal

سیگنال خس خس

hissings response

پاسخ خس خس

جملات نمونه

the snake made hissing sounds in the grass.

مار در چمن صداهای همهمه‌کنان ایجاد کرد.

she heard the hissing of steam from the kettle.

او صدای بخار از کتری را شنید.

the cat was hissing at the dog.

گربه به سمت سگ همهمه می‌کرد.

he could hear the hissing of the radiator.

او می‌توانست صدای همهمه رادیاتور را بشنود.

the crowd started hissing disapprovingly.

مردم شروع به همهمه‌ کردن با نارضایتی کردند.

the hissing sound signaled danger.

صدای همهمه‌کنان نشان دهنده خطر بود.

she noticed the hissing of the air escaping from the tire.

او متوجه صدای خروج هوا از لاستیک شد.

the hissing of the snake warned us to stay away.

صدای مار به ما هشدار داد که دور بمانیم.

the hissing sound was coming from the broken pipe.

صدای همهمه‌کنان از لوله شکسته می‌آمد.

he imitated the hissing of a snake for fun.

او برای تفریح صدای مار را تقلید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید