hittings

[ایالات متحده]/ˈhɪtɪŋz/
[بریتانیا]/ˈhɪtɪŋz/

ترجمه

n. ضربات یا تأثیرات؛ اعمال فشرده‌سازی یا کشش

عبارات و ترکیب‌ها

heavy hittings

ضربه های سنگین

frequent hittings

ضربه های مکرر

unexpected hittings

ضربه های غیرمنتظره

strong hittings

ضربه های قوی

light hittings

ضربه های سبک

constant hittings

ضربه های مداوم

quick hittings

ضربه های سریع

random hittings

ضربه های تصادفی

minor hittings

ضربه های جزئی

multiple hittings

ضربه های متعدد

جملات نمونه

he received several hittings during the game.

او در طول بازی ضربات متعددی دریافت کرد.

the coach noted the hittings were too frequent.

مربی متوجه شد که ضربات خیلی زیاد هستند.

after the hittings, he needed medical attention.

پس از ضربات، او به مراقبت‌های پزشکی نیاز داشت.

she has been practicing her hittings for weeks.

او برای هفته‌ها تمرین ضربات خود را کرده است.

his hittings improved significantly over the season.

ضربات او در طول فصل به طور قابل توجهی بهبود یافت.

the referee penalized him for excessive hittings.

داور او را به دلیل ضربات بیش از حد جریمه کرد.

they analyzed the hittings to enhance performance.

آنها ضربات را برای بهبود عملکرد تجزیه و تحلیل کردند.

her hittings were powerful and accurate.

ضربات او قدرتمند و دقیق بودند.

the team focused on reducing hittings in practice.

تیم بر کاهش ضربات در تمرین متمرکز شد.

he shared tips on improving hittings with teammates.

او نکاتی در مورد بهبود ضربات با هم تیمی هایش به اشتراک گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید