hoarinesses

[ایالات متحده]/ˈhɔːrɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈhɔːrnəsɪz/

ترجمه

n. حالت خاکستری یا سفید بودن، به ویژه به دلیل سن

عبارات و ترکیب‌ها

hoarinesses of age

کهنگی‌های سن

hoarinesses of winter

کهنگی‌های زمستان

hoarinesses of wisdom

کهنگی‌های خرد

hoarinesses of nature

کهنگی‌های طبیعت

hoarinesses of tradition

کهنگی‌های سنت

hoarinesses of time

کهنگی‌های زمان

hoarinesses of history

کهنگی‌های تاریخ

hoarinesses of experience

کهنگی‌های تجربه

hoarinesses of grief

کهنگی‌های غم

جملات نمونه

her hoarinesses made her look wise beyond her years.

پوست چروکیده او باعث می‌شد که فراتر از سن خود خردمند به نظر برسد.

the hoarinesses of the ancient trees were a testament to their age.

چروک‌های درختان باستانی گوازیری بر طول عمر آن‌ها بود.

he embraced his hoarinesses as a sign of wisdom.

او چروک‌های خود را به عنوان نشانه خرد پذیرفت.

the artist captured the hoarinesses of the landscape beautifully.

هنرمند به زیبایی چروک‌های منظره را به تصویر کشید.

her hoarinesses were admired by everyone at the event.

چروک‌های او مورد تحسین همه در آن رویداد بود.

with age comes hoarinesses and experience.

با افزایش سن، چروک‌ها و تجربه به وجود می‌آید.

the hoarinesses of the mountain range gave it a majestic appearance.

چروک‌های رشته کوه به آن ظاهری باشکوه بخشید.

she styled her hoarinesses in a way that highlighted her beauty.

او چروک‌های خود را به گونه‌ای مرتب کرد که زیبایی او را برجسته کند.

his hoarinesses were a badge of honor in his culture.

چروک‌های او در فرهنگ او نشانه‌ای از افتخار بود.

the hoarinesses of the old building told stories of the past.

چروک‌های ساختمان قدیمی داستان‌هایی از گذشته را بیان می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید