hoarinesses of age
کهنگیهای سن
hoarinesses of winter
کهنگیهای زمستان
hoarinesses of wisdom
کهنگیهای خرد
hoarinesses of nature
کهنگیهای طبیعت
hoarinesses of tradition
کهنگیهای سنت
hoarinesses of time
کهنگیهای زمان
hoarinesses of history
کهنگیهای تاریخ
hoarinesses of experience
کهنگیهای تجربه
hoarinesses of grief
کهنگیهای غم
her hoarinesses made her look wise beyond her years.
پوست چروکیده او باعث میشد که فراتر از سن خود خردمند به نظر برسد.
the hoarinesses of the ancient trees were a testament to their age.
چروکهای درختان باستانی گوازیری بر طول عمر آنها بود.
he embraced his hoarinesses as a sign of wisdom.
او چروکهای خود را به عنوان نشانه خرد پذیرفت.
the artist captured the hoarinesses of the landscape beautifully.
هنرمند به زیبایی چروکهای منظره را به تصویر کشید.
her hoarinesses were admired by everyone at the event.
چروکهای او مورد تحسین همه در آن رویداد بود.
with age comes hoarinesses and experience.
با افزایش سن، چروکها و تجربه به وجود میآید.
the hoarinesses of the mountain range gave it a majestic appearance.
چروکهای رشته کوه به آن ظاهری باشکوه بخشید.
she styled her hoarinesses in a way that highlighted her beauty.
او چروکهای خود را به گونهای مرتب کرد که زیبایی او را برجسته کند.
his hoarinesses were a badge of honor in his culture.
چروکهای او در فرهنگ او نشانهای از افتخار بود.
the hoarinesses of the old building told stories of the past.
چروکهای ساختمان قدیمی داستانهایی از گذشته را بیان میکرد.
hoarinesses of age
کهنگیهای سن
hoarinesses of winter
کهنگیهای زمستان
hoarinesses of wisdom
کهنگیهای خرد
hoarinesses of nature
کهنگیهای طبیعت
hoarinesses of tradition
کهنگیهای سنت
hoarinesses of time
کهنگیهای زمان
hoarinesses of history
کهنگیهای تاریخ
hoarinesses of experience
کهنگیهای تجربه
hoarinesses of grief
کهنگیهای غم
her hoarinesses made her look wise beyond her years.
پوست چروکیده او باعث میشد که فراتر از سن خود خردمند به نظر برسد.
the hoarinesses of the ancient trees were a testament to their age.
چروکهای درختان باستانی گوازیری بر طول عمر آنها بود.
he embraced his hoarinesses as a sign of wisdom.
او چروکهای خود را به عنوان نشانه خرد پذیرفت.
the artist captured the hoarinesses of the landscape beautifully.
هنرمند به زیبایی چروکهای منظره را به تصویر کشید.
her hoarinesses were admired by everyone at the event.
چروکهای او مورد تحسین همه در آن رویداد بود.
with age comes hoarinesses and experience.
با افزایش سن، چروکها و تجربه به وجود میآید.
the hoarinesses of the mountain range gave it a majestic appearance.
چروکهای رشته کوه به آن ظاهری باشکوه بخشید.
she styled her hoarinesses in a way that highlighted her beauty.
او چروکهای خود را به گونهای مرتب کرد که زیبایی او را برجسته کند.
his hoarinesses were a badge of honor in his culture.
چروکهای او در فرهنگ او نشانهای از افتخار بود.
the hoarinesses of the old building told stories of the past.
چروکهای ساختمان قدیمی داستانهایی از گذشته را بیان میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید