hob

[ایالات متحده]/hɒb/
[بریتانیا]/hɑb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قفسه فلزی صاف در بالای اجاق یا کنار شومینه، که برای گرم کردن قابلمه‌ها و ماهیتابه‌ها استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

hob knob

دسته ضربه ای

hobnob

اجتماع دوستانه

hobby horse

اسبچه

gear hob

چرخ دنده

جملات نمونه

Hob's a terrible dancer; he's too clumsy and keeps stepping on his partner's feet.

هاب یک رقصنده وحشتناک است؛ او بیش از حد دست و پا چلفتی است و مدام روی پای شریکش پا می‌گذارد.

He sat by the warm hob, reading a book.

او کنار اجاق گاز گرم نشست و کتابی خواند.

She cooked a delicious meal on the hob.

او یک غذای خوشمزه روی اجاق گاز پخت.

The hob in the kitchen is electric, not gas.

اجاق گاز در آشپزخانه برقی است، نه گاز.

I accidentally burned myself on the hob.

من به طور تصادفی خودم را روی اجاق گاز سوزاندم.

The hob is an essential part of any kitchen.

اجاق گاز بخش ضروری هر آشپزخانه است.

She cleaned the hob after cooking dinner.

او بعد از پختن شام اجاق گاز را تمیز کرد.

The hob is made of stainless steel.

اجاق گاز از جنس استیل ضد زنگ است.

I need to buy a new hob for my kitchen.

من باید یک اجاق گاز جدید برای آشپزخانه ام بخرم.

The hob is still hot, be careful.

اجاق گاز هنوز داغ است، مراقب باشید.

He likes to sit near the hob on cold days.

او دوست دارد در روزهای سرد کنار اجاق گاز بنشیند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید