homeboys

[ایالات متحده]/ˈhəʊm.bɔɪz/
[بریتانیا]/ˈhoʊm.bɔɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اعضای یک باند یا دوستان نزدیک

عبارات و ترکیب‌ها

my homeboys

دوستای من

homeboys unite

دورهمی پسرها

homeboys forever

پسرها تا ابد

homeboys only

فقط پسرها

real homeboys

پسرای واقعی

homeboys rule

پسرها حکومت می‌کنند

homeboys chill

پسرها استراحت می‌کنند

homeboys hang

پسرها آویزان می‌شوند

homeboys squad

گروه پسرها

homeboys talk

پسرها صحبت می‌کنند

جملات نمونه

my homeboys and i are planning a road trip this weekend.

من و رفقایم قصد داریم این آخر هفته یک سفر جاده‌ای برنامه‌ریزی کنیم.

we always have each other's backs, just like homeboys should.

ما همیشه پشت سر هم داریم، همانطور که رفقا باید باشند.

my homeboys are the ones i trust the most.

رفقای من کسانی هستند که بیشتر از همه به آنها اعتماد دارم.

last night, my homeboys and i played video games until dawn.

دیشب، من و رفقایم تا سپیده دم بازی‌های ویدیویی انجام دادیم.

we had a barbecue with the homeboys in the backyard.

ما باربکیو با رفقا در حیاط پشتی داشتیم.

my homeboys always know how to make me laugh.

رفقای من همیشه می‌دانند چطور باید مرا بخنداند.

we shared some crazy adventures, my homeboys and i.

ما ماجراهای دیوانه‌واری را با رفقایم به اشتراک گذاشتیم.

my homeboys are like family to me.

رفقای من مثل خانواده برای من هستند.

whenever i need advice, i turn to my homeboys.

هر وقت به مشورت نیاز داشته باشم، به رفقایم مراجعه می‌کنم.

we often reminisce about old times with the homeboys.

ما اغلب در مورد خاطرات گذشته با رفقا نوستالژی می‌کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید