homefolks

[ایالات متحده]/ˈhəʊmˌfəʊks/
[بریتانیا]/ˈhoʊmˌfoʊks/

ترجمه

n. خویشاوندان یا افرادی از منطقهٔ خانگی کسی

عبارات و ترکیب‌ها

homefolks gathering

گرد هم جمع شدن خانواده

homefolks visit

بازدید خانواده

homefolks reunion

بازگشت خانواده

homefolks support

حمایت خانواده

homefolks pride

افتخار خانواده

homefolks stories

داستان های خانواده

homefolks love

عشق خانواده

homefolks tradition

تقاليد خانواده

homefolks connection

ارتباط خانواده

homefolks memories

خاطرات خانواده

جملات نمونه

i always enjoy visiting my homefolks during the holidays.

من همیشه از دیدار اقوامم در تعطیلات لذت می برم.

homefolks often gather for family reunions.

اقوام اغلب برای دیدارها و تجمیع های خانوادگی گرد هم می آیند.

it's nice to catch up with homefolks after a long time.

بعد از مدت طولانی، خوشحال کننده است که با اقوامم دوباره ارتباط برقرار کنم.

homefolks always have the best stories to share.

اقوام همیشه بهترین داستان ها را برای به اشتراک گذاشتن دارند.

we cooked a big meal for the homefolks last weekend.

آخر هفته گذشته، یک غذای بزرگ برای اقوامم پختیم.

homefolks support each other through tough times.

اقوام در شرایط سخت از یکدیگر حمایت می کنند.

it's important to stay connected with your homefolks.

حفظ ارتباط با اقوامتان مهم است.

homefolks always make me feel welcome.

اقوام همیشه باعث می شوند احساس کنم که مورد استقبال قرار گرفته ام.

we shared laughter and memories with the homefolks.

ما خنده و خاطرات را با اقوامم به اشتراک گذاشتیم.

visiting homefolks gives me a sense of belonging.

دیدار اقوامم به من احساس تعلق می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید