homespuns fabrics
پارچههای دستساز
homespuns style
سبک دستساز
homespuns goods
محصولات دستساز
homespuns clothing
لباسهای دستساز
homespuns textiles
منسوجات دستساز
homespuns designs
طرحهای دستساز
homespuns patterns
الگوهای دستساز
homespuns crafts
هنر و صنایع دستی
homespuns heritage
میراث دستساز
homespuns collection
کلکسیون دستساز
her homespun philosophy on life inspired many.
فلسفه ساده و عملی او در زندگی الهام بخش بسیاری بود.
the festival featured homespun crafts from local artisans.
جشنواره شامل صنایع دستی سنتی از هنرمندان محلی بود.
he wore a homespun sweater that his grandmother made.
او یک ژاکت دستدوزیدهشده پوشیده بود که مادربزرگش ساخته بود.
they prefer homespun solutions to complex problems.
آنها راه حل های ساده و عملی را به مشکلات پیچیده ترجیح می دهند.
the community values homespun traditions and stories.
جامعه ارزش سنت ها و داستان های سنتی را ارج می گذارد.
she has a homespun charm that draws people in.
او دارای جذابیت سنتی است که مردم را جذب می کند.
his homespun humor lightened the mood at the gathering.
طنز ساده و عملی او حال و هوای جمع را بهتر کرد.
they sell homespun textiles at the craft fair.
آنها پارچه های دست بافته را در نمایشگاه صنایع دستی می فروشند.
her homespun advice was practical and down-to-earth.
مشاوره ساده و عملی او کاربردی و واقع بینانه بود.
he enjoys writing homespun tales about his childhood.
او از نوشتن داستان های سنتی در مورد دوران کودکی خود لذت می برد.
homespuns fabrics
پارچههای دستساز
homespuns style
سبک دستساز
homespuns goods
محصولات دستساز
homespuns clothing
لباسهای دستساز
homespuns textiles
منسوجات دستساز
homespuns designs
طرحهای دستساز
homespuns patterns
الگوهای دستساز
homespuns crafts
هنر و صنایع دستی
homespuns heritage
میراث دستساز
homespuns collection
کلکسیون دستساز
her homespun philosophy on life inspired many.
فلسفه ساده و عملی او در زندگی الهام بخش بسیاری بود.
the festival featured homespun crafts from local artisans.
جشنواره شامل صنایع دستی سنتی از هنرمندان محلی بود.
he wore a homespun sweater that his grandmother made.
او یک ژاکت دستدوزیدهشده پوشیده بود که مادربزرگش ساخته بود.
they prefer homespun solutions to complex problems.
آنها راه حل های ساده و عملی را به مشکلات پیچیده ترجیح می دهند.
the community values homespun traditions and stories.
جامعه ارزش سنت ها و داستان های سنتی را ارج می گذارد.
she has a homespun charm that draws people in.
او دارای جذابیت سنتی است که مردم را جذب می کند.
his homespun humor lightened the mood at the gathering.
طنز ساده و عملی او حال و هوای جمع را بهتر کرد.
they sell homespun textiles at the craft fair.
آنها پارچه های دست بافته را در نمایشگاه صنایع دستی می فروشند.
her homespun advice was practical and down-to-earth.
مشاوره ساده و عملی او کاربردی و واقع بینانه بود.
he enjoys writing homespun tales about his childhood.
او از نوشتن داستان های سنتی در مورد دوران کودکی خود لذت می برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید