honied

[ایالات متحده]/ˈhʌnid/
[بریتانیا]/ˈhʌnid/

ترجمه

adj. شیرین مانند عسل؛ پر از عسل
v. شیرین‌زبان بودن؛ عسل اضافه کردن به

عبارات و ترکیب‌ها

honied words

کلمات شیرین

honied tones

لحن‌های شیرین

honied lips

لب‌های شیرین

honied voice

صدای شیرین

honied charm

جذابیت شیرین

honied laughter

خنده شیرین

honied fragrance

عطر شیرین

honied gaze

نگاه شیرین

honied smile

لبخند شیرین

honied expression

حالت چهره شیرین

جملات نمونه

the honied words of the speaker captivated the audience.

کلمات شیرین سخنران، مخاطبان را مجذوب خود کرد.

she always spoke in a honied tone when addressing children.

او همیشه با لحنی شیرین با کودکان صحبت می‌کرد.

the honied fragrance of the flowers filled the air.

عطر شیرین گل‌ها، هوا را پر کرد.

his honied compliments made her blush.

تعارفات شیرین او باعث سرخ شدن او شد.

the dessert was honied with a drizzle of syrup.

دسر با کمی شربت شیرین شده بود.

they shared honied memories of their childhood.

آنها خاطرات شیرین دوران کودکی خود را به اشتراک گذاشتند.

her honied laughter echoed through the room.

خنده شیرین او در سراسر اتاق طنین انداز شد.

the song was filled with honied melodies.

آهنگ با ملودی‌های شیرین پر شده بود.

he wrote her a honied love letter.

او برایش یک نامه عاشقانه شیرین نوشت.

the honied taste of the tea was soothing.

طعم شیرین چای آرامش بخش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید