horniness

[ایالات متحده]/ˈhɔːnɪnəs/
[بریتانیا]/ˈhɔrnɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت برانگیختگی یا تحریک جنسی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

intense horniness

شور جنسی شدید

horniness level

سطح شور جنسی

horniness increase

افزایش شور جنسی

horniness relief

تسکین شور جنسی

horniness control

کنترل شور جنسی

horniness issues

مشکلات شور جنسی

horniness triggers

فعال‌کننده‌های شور جنسی

horniness symptoms

علائم شور جنسی

horniness management

مدیریت شور جنسی

horniness feelings

احساسات شور جنسی

جملات نمونه

his horniness led him to make some questionable decisions.

میل جنسی او باعث شد تصمیمات مشکوکی بگیرد.

she tried to control her horniness during the date.

او سعی کرد در طول قرار ملاقات میل جنسی خود را کنترل کند.

horniness can sometimes cloud your judgment.

میل جنسی گاهی اوقات می تواند قضاوت شما را مختل کند.

they laughed about their shared horniness after the movie.

آنها پس از تماشای فیلم در مورد میل جنسی مشترک خود خندیدند.

his horniness was evident in the way he looked at her.

میل جنسی او در نحوه نگاه کردنش به او آشکار بود.

she felt a wave of horniness wash over her unexpectedly.

او به طور غیرمنتظره ای احساس کرد موجی از میل جنسی بر او غلبه می کند.

they discussed how to manage horniness in their relationship.

آنها در مورد نحوه مدیریت میل جنسی در رابطه خود بحث کردند.

horniness can sometimes lead to misunderstandings between partners.

میل جنسی گاهی اوقات می تواند منجر به سوء تفاهم بین شرکا شود.

he often jokes about his horniness with his friends.

او اغلب در مورد میل جنسی خود با دوستانش شوخی می کند.

she tried to channel her horniness into creative projects.

او سعی کرد میل جنسی خود را به پروژه های خلاقانه هدایت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید