horologe

[ایالات متحده]/hɒrəˌloʊdʒ/
[بریتانیا]/hɔːrəˌloʊdʒ/

ترجمه

n. دستگاه زمان‌سنج، به‌ویژه ساعت یا مچی
شکل‌های واژه
جمعhorologes

عبارات و ترکیب‌ها

grand horologe

ساعت بزرگ

antique horologe

ساعت آنتیک

elegant horologe

ساعت ظریف

mechanical horologe

ساعت مکانیکی

digital horologe

ساعت دیجیتال

luxury horologe

ساعت لوکس

modern horologe

ساعت مدرن

classic horologe

ساعت کلاسیک

ornate horologe

ساعت تزئینی

vintage horologe

ساعت قدیمی

جملات نمونه

he collected antique horologes from around the world.

او ساعت‌های قدیمی را از سراسر جهان جمع‌آوری کرد.

the horologe chimed every hour, marking the passage of time.

ساعت هر ساعت به صدا در می‌آمد و گذر زمان را نشان می‌داد.

she admired the intricate design of the horologe in the museum.

او طراحی پیچیده ساعت را در موزه تحسین کرد.

he set the horologe to the correct time after the power outage.

پس از قطع برق، او ساعت را روی زمان درست تنظیم کرد.

the horologe was a gift from his grandfather, cherished for its history.

ساعت هدیه‌ای از پدربزرگش بود که به خاطر تاریخچه‌اش مورد توجه قرار گرفته بود.

they installed a new horologe in the town square as a centerpiece.

آنها یک ساعت جدید را به عنوان نقطه کانونی در میدان شهر نصب کردند.

the horologe's craftsmanship reflects the skill of its maker.

مهارت ساخت ساعت نشان‌دهنده مهارت سازنده آن است.

he learned how to repair a horologe from an old master.

او یاد گرفت که چگونه یک ساعت را از یک استاد قدیمی تعمیر کند.

the horologe's ticking sound was soothing and rhythmic.

صدای تیک ساعت آرامش‌بخش و ریتمیک بود.

she wore a beautiful horologe as an accessory to her outfit.

او یک ساعت زیبا را به عنوان یک لوازم جانبی با لباس خود پوشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید