hors

[ایالات متحده]/hɔː/
[بریتانیا]/hɔrs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

prep. غیر ضروری; خارج از
adv. غیر ضروری

عبارات و ترکیب‌ها

hors d'oeuvre

پیش‌غذا

hors de portée

دور از دسترس

hors de question

غير قابل قبول

hors de service

خارج از سرویس

hors de prix

بسیار گران

hors de vue

دور از چشم

hors de l'ordinaire

غیرمعمول

hors de danger

خارج از خطر

hors de contrôle

خارج از کنترل

جملات نمونه

he works hors d'oeuvre at the restaurant.

او در رستوران به عنوان پیش‌غذا کار می‌کند.

she enjoys horsing around with her friends.

او از بازی کردن و خوش گذرانی با دوستانش لذت می‌برد.

they went horsing on the beach last weekend.

آنها آخر هفته گذشته به اسب‌سواری در ساحل رفتند.

he has a collection of hors d'oeuvres recipes.

او مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های پیش‌غذا دارد.

we saw some beautiful horses horsing in the field.

ما اسب‌های زیبا را در حال اسب‌سواری در مزرعه دیدیم.

she served hors d'oeuvres at the party.

او در مهمانی پیش‌غذا سرو کرد.

the kids were horsing around in the backyard.

بچه‌ها در حیاط پشتی مشغول بازی و خوش‌گذرانی بودند.

he loves to go horsing every saturday.

او عاشق اسب‌سواری هر شنبه است.

they prepared a variety of hors d'oeuvres for the guests.

آنها انواع پیش‌غذاها را برای مهمانان آماده کردند.

we watched the horses horsing around at the ranch.

ما اسب‌ها را در حال اسب‌سواری در مزرعه تماشا کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید