horsefly

[ایالات متحده]/ˈhɔːsflaɪ/
[بریتانیا]/ˈhɔrsflaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مگس بزرگ که اسب‌ها و سایر حیوانات را نیش می‌زند؛ نوعی مگس که به خانواده Tabanidae تعلق دارد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

horsefly bite

گزشه مگس اسب

horsefly season

فصل مگس اسب

horsefly repellent

دفع کننده مگس اسب

horsefly trap

تله مگس اسب

horsefly infestation

آفت مگس اسب

horsefly control

کنترل مگس اسب

horsefly larvae

لارو مگس اسب

horsefly population

جمعیت مگس اسب

horsefly species

گونه های مگس اسب

horsefly behavior

رفتار مگس اسب

جملات نمونه

the horsefly buzzed around the picnic.

چرنده در اطراف پیک‌نیک وزوز می‌کرد.

horseflies can be quite annoying in the summer.

چرنده‌ها در تابستان می‌توانند بسیار آزاردهنده باشند.

she swatted the horsefly away from her face.

او چرخنده را از صورت خود دور زد.

horseflies are attracted to sweat and movement.

چرنده‌ها به عرق و حرکت جذب می‌شوند.

the horsefly bite left a red mark on his arm.

گزشه‌ی چرخنده جای یک لکه قرمز روی بازوی او گذاشت.

during the hike, we encountered a swarm of horseflies.

در طول پیاده‌روی، ما با یک کلونی از چرخنده‌ها مواجه شدیم.

horseflies are known for their painful bites.

چرنده‌ها به دلیل گزشه‌های دردناک خود مشهور هستند.

he used a repellent to keep horseflies away.

او از یک دافع استفاده کرد تا چرخنده‌ها را دور نگه دارد.

the horsefly's buzzing was constant and irritating.

وزوز چرخنده مداوم و آزاردهنده بود.

she learned to recognize horseflies by their size.

او یاد گرفت که چرخنده‌ها را با توجه به اندازه خود تشخیص دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید