horseshits happen
وقوع کود اسبها
this horseshits
این کودهای اسب
horseshits everywhere
کود اسب در همه جا
call it horseshits
آن را کود اسب بنامید
pure horseshits
کود اسب خالص
total horseshits
کود اسب کامل
horseshits aside
کنار گذاشتن کود اسب
horseshits talk
گفتگوی کود اسب
stop horseshits
توقف کود اسب
horseshits and giggles
کود اسب و خنده
that idea is just horseshits.
آن ایده فقط حرفهای بیاساس است.
don't give me horseshits; i want the truth.
حرفهای بیاساس به من نگو؛ من حقیقت را میخواهم.
his excuses were nothing but horseshits.
دلایل او چیزی جز حرفهای بیاساس نبود.
she dismissed his claims as horseshits.
او ادعاهای او را به عنوان حرفهای بیاساس رد کرد.
i'm tired of all this horseshits at work.
من از همه این حرفهای بیاساس در محل کار خسته شدهام.
stop talking horseshits and get to the point.
حرفهای بیاساس نگو و به اصل مطلب برس.
that article is full of horseshits.
آن مقاله پر از حرفهای بیاساس است.
he always spouts horseshits during meetings.
او همیشه در جلسات حرفهای بیاساس میگوید.
her comments were just horseshits.
نظرات او فقط حرفهای بیاساس بود.
we can't afford to deal with horseshits right now.
ما نمیتوانیم اکنون با حرفهای بیاساس کنار بیاییم.
horseshits happen
وقوع کود اسبها
this horseshits
این کودهای اسب
horseshits everywhere
کود اسب در همه جا
call it horseshits
آن را کود اسب بنامید
pure horseshits
کود اسب خالص
total horseshits
کود اسب کامل
horseshits aside
کنار گذاشتن کود اسب
horseshits talk
گفتگوی کود اسب
stop horseshits
توقف کود اسب
horseshits and giggles
کود اسب و خنده
that idea is just horseshits.
آن ایده فقط حرفهای بیاساس است.
don't give me horseshits; i want the truth.
حرفهای بیاساس به من نگو؛ من حقیقت را میخواهم.
his excuses were nothing but horseshits.
دلایل او چیزی جز حرفهای بیاساس نبود.
she dismissed his claims as horseshits.
او ادعاهای او را به عنوان حرفهای بیاساس رد کرد.
i'm tired of all this horseshits at work.
من از همه این حرفهای بیاساس در محل کار خسته شدهام.
stop talking horseshits and get to the point.
حرفهای بیاساس نگو و به اصل مطلب برس.
that article is full of horseshits.
آن مقاله پر از حرفهای بیاساس است.
he always spouts horseshits during meetings.
او همیشه در جلسات حرفهای بیاساس میگوید.
her comments were just horseshits.
نظرات او فقط حرفهای بیاساس بود.
we can't afford to deal with horseshits right now.
ما نمیتوانیم اکنون با حرفهای بیاساس کنار بیاییم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید