houseworks

[ایالات متحده]/ˈhaʊsˌwɜːks/
[بریتانیا]/ˈhaʊsˌwɜrks/

ترجمه

n. وظایف مرتبط با نگهداری یک خانه

عبارات و ترکیب‌ها

do houseworks

انجام کارهای خانه

houseworks tasks

وظایف کارهای خانه

houseworks chores

کارهای خانه و وظایف

manage houseworks

مدیریت کارهای خانه

houseworks routine

برنامه روزانه کارهای خانه

houseworks schedule

برنامه ریزی کارهای خانه

delegate houseworks

واگذاری کارهای خانه

houseworks help

کمک در کارهای خانه

complete houseworks

اتمام کارهای خانه

organize houseworks

مرتب سازی کارهای خانه

جملات نمونه

doing houseworks can be tiring.

انجام کارهای خانه می تواند خسته کننده باشد.

she enjoys listening to music while doing houseworks.

او از گوش دادن به موسیقی در حالی که کارهای خانه را انجام می دهد لذت می برد.

houseworks are essential for maintaining a clean home.

انجام کارهای خانه برای حفظ نظافت منزل ضروری است.

he divides houseworks among family members.

او کارهای خانه را بین اعضای خانواده تقسیم می کند.

they often argue about houseworks.

آنها اغلب درباره کارهای خانه بحث می کنند.

houseworks can be more enjoyable with a partner.

انجام کارهای خانه با شریک می تواند لذت بخش تر باشد.

she has a schedule for her houseworks.

او برای کارهای خانه خود برنامه ای دارد.

he procrastinates when it comes to houseworks.

او در مورد کارهای خانه به تعویق می اندازد.

houseworks include cleaning, cooking, and laundry.

کارهای خانه شامل تمیز کردن، آشپزی و شستن لباس است.

learning to share houseworks is important in a relationship.

یادگیری تقسیم کارهای خانه در یک رابطه مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید