housewrecker alert
هشدار خرابکار
housewrecker behavior
رفتار خرابکار
housewrecker vibes
فضای خرابکاری
housewrecker reputation
شهرت خرابکار
housewrecker tactics
تاکتیکهای خرابکار
housewrecker stories
داستانهای خرابکار
housewrecker role
نقش خرابکار
housewrecker warning
هشدار خرابکاری
housewrecker influence
تاثیر خرابکار
housewrecker incident
حادثه خرابکاری
she was labeled a housewrecker after breaking up their marriage.
او پس از متلاشی کردن ازدواج آنها، به عنوان یک خرابکار خانه معرفی شد.
his actions made him a housewrecker in the eyes of their friends.
رفتار او باعث شد که در نظر دوستانشان یک خرابکار خانه به نظر برسد.
being called a housewrecker can be very damaging to one's reputation.
لمس شدن به عنوان یک خرابکار خانه میتواند به شهرت یک فرد آسیب برساند.
she never intended to be a housewrecker; it just happened.
او هرگز قصد نداشت خرابکار خانه باشد؛ این اتفاق افتاد.
he felt guilty for being seen as a housewrecker.
او به خاطر اینکه به عنوان یک خرابکار خانه دیده میشد، احساس گناه میکرد.
the term housewrecker is often used in gossip.
اصطلاح خرابکار خانه اغلب در غیبتها استفاده میشود.
they accused her of being a housewrecker without knowing the truth.
آنها بدون اینکه حقیقت را بدانند، او را به عنوان یک خرابکار خانه متهم کردند.
it's unfair to label someone a housewrecker based on rumors.
برچسب زدن به کسی به عنوان یک خرابکار خانه بر اساس شایعات غیرمنصفانه است.
he tried to defend himself against the housewrecker accusation.
او سعی کرد خود را در برابر اتهام خرابکار خانه دفاع کند.
she became a housewrecker after falling in love with a married man.
او پس از عاشق شدن با یک مرد متأهل، به یک خرابکار خانه تبدیل شد.
housewrecker alert
هشدار خرابکار
housewrecker behavior
رفتار خرابکار
housewrecker vibes
فضای خرابکاری
housewrecker reputation
شهرت خرابکار
housewrecker tactics
تاکتیکهای خرابکار
housewrecker stories
داستانهای خرابکار
housewrecker role
نقش خرابکار
housewrecker warning
هشدار خرابکاری
housewrecker influence
تاثیر خرابکار
housewrecker incident
حادثه خرابکاری
she was labeled a housewrecker after breaking up their marriage.
او پس از متلاشی کردن ازدواج آنها، به عنوان یک خرابکار خانه معرفی شد.
his actions made him a housewrecker in the eyes of their friends.
رفتار او باعث شد که در نظر دوستانشان یک خرابکار خانه به نظر برسد.
being called a housewrecker can be very damaging to one's reputation.
لمس شدن به عنوان یک خرابکار خانه میتواند به شهرت یک فرد آسیب برساند.
she never intended to be a housewrecker; it just happened.
او هرگز قصد نداشت خرابکار خانه باشد؛ این اتفاق افتاد.
he felt guilty for being seen as a housewrecker.
او به خاطر اینکه به عنوان یک خرابکار خانه دیده میشد، احساس گناه میکرد.
the term housewrecker is often used in gossip.
اصطلاح خرابکار خانه اغلب در غیبتها استفاده میشود.
they accused her of being a housewrecker without knowing the truth.
آنها بدون اینکه حقیقت را بدانند، او را به عنوان یک خرابکار خانه متهم کردند.
it's unfair to label someone a housewrecker based on rumors.
برچسب زدن به کسی به عنوان یک خرابکار خانه بر اساس شایعات غیرمنصفانه است.
he tried to defend himself against the housewrecker accusation.
او سعی کرد خود را در برابر اتهام خرابکار خانه دفاع کند.
she became a housewrecker after falling in love with a married man.
او پس از عاشق شدن با یک مرد متأهل، به یک خرابکار خانه تبدیل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید