huckstered deals
معاملات مورد تقلبی
huckstered goods
کالاهای مورد تقلبی
huckstered services
خدمات مورد تقلبی
huckstered products
محصولات مورد تقلبی
huckstered offers
پیشنهادات مورد تقلبی
huckstered items
موارد مورد تقلبی
huckstered promotions
تبلیغات مورد تقلبی
huckstered schemes
طرحهای مورد تقلبی
huckstered strategies
استراتژیهای مورد تقلبی
huckstered concepts
مفاهیم مورد تقلبی
the salesman huckstered his products at the fair.
فروشنده محصولات خود را در نمایشگاه به طرز فریبنده و اغراقآمیزی تبلیغ میکرد.
she felt huckstered by the aggressive marketing tactics.
او احساس میکرد که با استفاده از تاکتیکهای بازاریابی تهاجمی، مورد فریب قرار گرفته است.
they huckstered their services to attract more clients.
آنها خدمات خود را به شیوهای فریبنده و اغراقآمیز تبلیغ کردند تا مشتریان بیشتری جذب کنند.
he was huckstered into buying a faulty car.
او فریب خورد و یک ماشین معیوب خرید.
the company huckstered its new product with flashy ads.
شرکت محصول جدید خود را با تبلیغات چشمگیر و فریبنده تبلیغ کرد.
don't get huckstered by their promises of quick results.
فریب وعدههای آنها درباره نتایج سریع را نخورید.
he huckstered his way into a lucrative contract.
او با فریب و نیرنگ، راه خود را به یک قرارداد پرسود باز کرد.
they felt huckstered after realizing the hidden fees.
آنها پس از متوجه شدن هزینههای پنهان، احساس فریبخوری کردند.
the politician huckstered his campaign promises.
سیاستمدان وعدههای انتخاباتی خود را به شیوهای فریبنده مطرح کرد.
she was huckstered into joining a questionable investment scheme.
او فریب خورد و به یک طرح سرمایهگذاری مشکوک پیوست.
huckstered deals
معاملات مورد تقلبی
huckstered goods
کالاهای مورد تقلبی
huckstered services
خدمات مورد تقلبی
huckstered products
محصولات مورد تقلبی
huckstered offers
پیشنهادات مورد تقلبی
huckstered items
موارد مورد تقلبی
huckstered promotions
تبلیغات مورد تقلبی
huckstered schemes
طرحهای مورد تقلبی
huckstered strategies
استراتژیهای مورد تقلبی
huckstered concepts
مفاهیم مورد تقلبی
the salesman huckstered his products at the fair.
فروشنده محصولات خود را در نمایشگاه به طرز فریبنده و اغراقآمیزی تبلیغ میکرد.
she felt huckstered by the aggressive marketing tactics.
او احساس میکرد که با استفاده از تاکتیکهای بازاریابی تهاجمی، مورد فریب قرار گرفته است.
they huckstered their services to attract more clients.
آنها خدمات خود را به شیوهای فریبنده و اغراقآمیز تبلیغ کردند تا مشتریان بیشتری جذب کنند.
he was huckstered into buying a faulty car.
او فریب خورد و یک ماشین معیوب خرید.
the company huckstered its new product with flashy ads.
شرکت محصول جدید خود را با تبلیغات چشمگیر و فریبنده تبلیغ کرد.
don't get huckstered by their promises of quick results.
فریب وعدههای آنها درباره نتایج سریع را نخورید.
he huckstered his way into a lucrative contract.
او با فریب و نیرنگ، راه خود را به یک قرارداد پرسود باز کرد.
they felt huckstered after realizing the hidden fees.
آنها پس از متوجه شدن هزینههای پنهان، احساس فریبخوری کردند.
the politician huckstered his campaign promises.
سیاستمدان وعدههای انتخاباتی خود را به شیوهای فریبنده مطرح کرد.
she was huckstered into joining a questionable investment scheme.
او فریب خورد و به یک طرح سرمایهگذاری مشکوک پیوست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید