peddled goods
فروخت کالا
peddled lies
حکایتها را پخش کرد
peddled ideas
ایدهها را پخش کرد
peddled services
خدمات ارائه کرد
peddled wares
کالاها را پخش کرد
peddled information
اطلاعات را پخش کرد
peddled rumors
شایعات را پخش کرد
peddled fantasies
فانتزیها را پخش کرد
peddled products
محصولات را پخش کرد
peddled propaganda
تبلیغات را پخش کرد
he peddled his wares at the local market.
او کالاهای خود را در بازار محلی میفروخت.
she peddled her art on the streets of the city.
او آثار هنری خود را در خیابانهای شهر میفروخت.
the salesman peddled various gadgets to customers.
فروشنده گجتهای مختلف را به مشتریان میفروخت.
they peddled newspapers early in the morning.
آنها روزنامهها را در ساعات اولیه صبح میفروختند.
he peddled stories about his adventures.
او داستانهایی درباره ماجراجوییهایش تعریف میکرد.
she peddled homemade cookies around the neighborhood.
او کوکیهای خانگی را در اطراف محله میفروخت.
they peddled misinformation during the campaign.
آنها اطلاعات نادرست را در طول کمپین منتشر میکردند.
the children peddled lemonade on a hot day.
کودکان در یک روز گرم لیموناد میفروختند.
he peddled his book to various publishers.
او کتاب خود را به ناشران مختلف عرضه کرد.
she peddled vintage clothes at flea markets.
او لباسهای قدیمی را در بازارهای محلی میفروخت.
peddled goods
فروخت کالا
peddled lies
حکایتها را پخش کرد
peddled ideas
ایدهها را پخش کرد
peddled services
خدمات ارائه کرد
peddled wares
کالاها را پخش کرد
peddled information
اطلاعات را پخش کرد
peddled rumors
شایعات را پخش کرد
peddled fantasies
فانتزیها را پخش کرد
peddled products
محصولات را پخش کرد
peddled propaganda
تبلیغات را پخش کرد
he peddled his wares at the local market.
او کالاهای خود را در بازار محلی میفروخت.
she peddled her art on the streets of the city.
او آثار هنری خود را در خیابانهای شهر میفروخت.
the salesman peddled various gadgets to customers.
فروشنده گجتهای مختلف را به مشتریان میفروخت.
they peddled newspapers early in the morning.
آنها روزنامهها را در ساعات اولیه صبح میفروختند.
he peddled stories about his adventures.
او داستانهایی درباره ماجراجوییهایش تعریف میکرد.
she peddled homemade cookies around the neighborhood.
او کوکیهای خانگی را در اطراف محله میفروخت.
they peddled misinformation during the campaign.
آنها اطلاعات نادرست را در طول کمپین منتشر میکردند.
the children peddled lemonade on a hot day.
کودکان در یک روز گرم لیموناد میفروختند.
he peddled his book to various publishers.
او کتاب خود را به ناشران مختلف عرضه کرد.
she peddled vintage clothes at flea markets.
او لباسهای قدیمی را در بازارهای محلی میفروخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید