huffed and puffed
با صدای خشمگین بیرون آورد
huffed in annoyance
با ناراحتی بیرون آورد
huffed with anger
با خشم بیرون آورد
huffed at me
به من با صدای خشمگین بیرون آورد
huffed out loud
با صدای بلند بیرون آورد
huffed in disbelief
با ناباوری بیرون آورد
huffed with frustration
با ناامیدی بیرون آورد
huffed under breath
با صدای خفه بیرون آورد
huffed in defeat
با شکست بیرون آورد
huffed in surprise
با تعجب بیرون آورد
she huffed in frustration when she couldn't find her keys.
او با ناامیدی غرغر کرد زیرا نتوانست کلیدهایش را پیدا کند.
he huffed and puffed after running up the stairs.
او بعد از بالا رفتن از پله ها غرغر و با نفس نفس زدن ادامه داد.
they huffed at the unfair decision made by the referee.
آنها با عصبانیت به تصمیم غیرمنصفانه داور غرغر کردند.
the child huffed when asked to clean his room.
بچه وقتی از او خواسته شد اتاقش را تمیز کند، غرغر کرد.
she huffed dismissively at his suggestion.
او با بیاعتنایی به پیشنهاد او غرغر کرد.
he huffed as he carried the heavy boxes.
او در حالی که جعبه های سنگین را حمل می کرد، غرغر کرد.
after the long hike, they huffed with exhaustion.
بعد از پیادهروی طولانی، آنها با خستگی غرغر کردند.
she huffed in annoyance when the train was delayed.
او با ناراحتی غرغر کرد وقتی قطار تاخیر داشت.
he huffed and rolled his eyes at the boring lecture.
او با غرغر و چرخاندن چشمانش به سخنرانی خسته کننده نگاه کرد.
as the argument escalated, she huffed in disbelief.
همانطور که بحث تشدید شد، او با ناباوری غرغر کرد.
huffed and puffed
با صدای خشمگین بیرون آورد
huffed in annoyance
با ناراحتی بیرون آورد
huffed with anger
با خشم بیرون آورد
huffed at me
به من با صدای خشمگین بیرون آورد
huffed out loud
با صدای بلند بیرون آورد
huffed in disbelief
با ناباوری بیرون آورد
huffed with frustration
با ناامیدی بیرون آورد
huffed under breath
با صدای خفه بیرون آورد
huffed in defeat
با شکست بیرون آورد
huffed in surprise
با تعجب بیرون آورد
she huffed in frustration when she couldn't find her keys.
او با ناامیدی غرغر کرد زیرا نتوانست کلیدهایش را پیدا کند.
he huffed and puffed after running up the stairs.
او بعد از بالا رفتن از پله ها غرغر و با نفس نفس زدن ادامه داد.
they huffed at the unfair decision made by the referee.
آنها با عصبانیت به تصمیم غیرمنصفانه داور غرغر کردند.
the child huffed when asked to clean his room.
بچه وقتی از او خواسته شد اتاقش را تمیز کند، غرغر کرد.
she huffed dismissively at his suggestion.
او با بیاعتنایی به پیشنهاد او غرغر کرد.
he huffed as he carried the heavy boxes.
او در حالی که جعبه های سنگین را حمل می کرد، غرغر کرد.
after the long hike, they huffed with exhaustion.
بعد از پیادهروی طولانی، آنها با خستگی غرغر کردند.
she huffed in annoyance when the train was delayed.
او با ناراحتی غرغر کرد وقتی قطار تاخیر داشت.
he huffed and rolled his eyes at the boring lecture.
او با غرغر و چرخاندن چشمانش به سخنرانی خسته کننده نگاه کرد.
as the argument escalated, she huffed in disbelief.
همانطور که بحث تشدید شد، او با ناباوری غرغر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید