huffed

[ایالات متحده]/hʌft/
[بریتانیا]/hʌft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکتی huff؛ به سختی یا با دشواری نفس کشیدن؛ ابراز ناراحتی یا خشم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

huffed and puffed

با صدای خشمگین بیرون آورد

huffed in annoyance

با ناراحتی بیرون آورد

huffed with anger

با خشم بیرون آورد

huffed at me

به من با صدای خشمگین بیرون آورد

huffed out loud

با صدای بلند بیرون آورد

huffed in disbelief

با ناباوری بیرون آورد

huffed with frustration

با ناامیدی بیرون آورد

huffed under breath

با صدای خفه بیرون آورد

huffed in defeat

با شکست بیرون آورد

huffed in surprise

با تعجب بیرون آورد

جملات نمونه

she huffed in frustration when she couldn't find her keys.

او با ناامیدی غرغر کرد زیرا نتوانست کلیدهایش را پیدا کند.

he huffed and puffed after running up the stairs.

او بعد از بالا رفتن از پله ها غرغر و با نفس نفس زدن ادامه داد.

they huffed at the unfair decision made by the referee.

آنها با عصبانیت به تصمیم غیرمنصفانه داور غرغر کردند.

the child huffed when asked to clean his room.

بچه وقتی از او خواسته شد اتاقش را تمیز کند، غرغر کرد.

she huffed dismissively at his suggestion.

او با بی‌اعتنایی به پیشنهاد او غرغر کرد.

he huffed as he carried the heavy boxes.

او در حالی که جعبه های سنگین را حمل می کرد، غرغر کرد.

after the long hike, they huffed with exhaustion.

بعد از پیاده‌روی طولانی، آنها با خستگی غرغر کردند.

she huffed in annoyance when the train was delayed.

او با ناراحتی غرغر کرد وقتی قطار تاخیر داشت.

he huffed and rolled his eyes at the boring lecture.

او با غرغر و چرخاندن چشمانش به سخنرانی خسته کننده نگاه کرد.

as the argument escalated, she huffed in disbelief.

همانطور که بحث تشدید شد، او با ناباوری غرغر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید