snorled the bear.
خرس گریخت.
snorled in sleep.
در خواب گریخت.
snorled and slept.
گریخت و خوابید.
the bear snorled deeply as it settled down for a nap.
خرس با حفیف و سر گیچی عمیق خود به خواب رفت.
he snorled loudly throughout the entire movie.
او در طول کل فیلم با حفیف و سر گیچی بلند خوابید.
exhausted from the hike, she snorled in her sleep.
پس از خستگی از پیاده روی، او در خواب حفیف کرد.
the old man snorled contentedly in his armchair.
آقای باسن پس از خوابیدن با حفیف و سر گیچی راضی در گوشهای از چرخی خود حفیف کرد.
my roommate snorled so loudly i couldn't concentrate.
همسایه من به اندازهای حفیف کرد که من نمیتوانستم متمرکز شوم.
the dog snorled softly while dreaming of chasing squirrels.
سگ در حال حفیف کردن با آرامشی در حالی که در خواب دنبال گردوها میگشت.
after a large meal, he began to snorled.
پس از یک وعده غذایی بزرگ، او شروع به حفیف کردن کرد.
she warned him about his habit of snorled during meetings.
او به او هشدار داد که در جلسات حفیف کردن یک عادت بد است.
the baby snorled occasionally, much to her mother's amusement.
نوزاد به طور نادر حفیف میکرد، که مادرش از آن لذت میبرد.
he snorled and mumbled in his sleep, a common occurrence.
او در خواب حفیف و گوشه گوشه میکرد، که یک رویداد رایج است.
despite the noise, the cat continued to snorled peacefully.
در این میان، گربه با حفیف و سر گیچی آرام به خواب رفت.
snorled the bear.
خرس گریخت.
snorled in sleep.
در خواب گریخت.
snorled and slept.
گریخت و خوابید.
the bear snorled deeply as it settled down for a nap.
خرس با حفیف و سر گیچی عمیق خود به خواب رفت.
he snorled loudly throughout the entire movie.
او در طول کل فیلم با حفیف و سر گیچی بلند خوابید.
exhausted from the hike, she snorled in her sleep.
پس از خستگی از پیاده روی، او در خواب حفیف کرد.
the old man snorled contentedly in his armchair.
آقای باسن پس از خوابیدن با حفیف و سر گیچی راضی در گوشهای از چرخی خود حفیف کرد.
my roommate snorled so loudly i couldn't concentrate.
همسایه من به اندازهای حفیف کرد که من نمیتوانستم متمرکز شوم.
the dog snorled softly while dreaming of chasing squirrels.
سگ در حال حفیف کردن با آرامشی در حالی که در خواب دنبال گردوها میگشت.
after a large meal, he began to snorled.
پس از یک وعده غذایی بزرگ، او شروع به حفیف کردن کرد.
she warned him about his habit of snorled during meetings.
او به او هشدار داد که در جلسات حفیف کردن یک عادت بد است.
the baby snorled occasionally, much to her mother's amusement.
نوزاد به طور نادر حفیف میکرد، که مادرش از آن لذت میبرد.
he snorled and mumbled in his sleep, a common occurrence.
او در خواب حفیف و گوشه گوشه میکرد، که یک رویداد رایج است.
despite the noise, the cat continued to snorled peacefully.
در این میان، گربه با حفیف و سر گیچی آرام به خواب رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید