huffing

[ایالات متحده]/ˈhʌfɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhʌfɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری huff; به شدت نفس کشیدن; دچار تنگی نفس شدن; ابراز خشم یا ناراحتی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

huffing and puffing

نفس نفس زدن

huffing noise

صدای هف

huffing breath

نفس هف

huffing sound

صدای هف

huffing steam

بخار هف

huffing dog

سگ در حال هف

huffing exercise

ورزش هف

huffing runner

دویدن با هف

huffing train

قطار در حال هف

huffing child

کودک در حال هف

جملات نمونه

she was huffing after running up the stairs.

او بعد از بالا رفتن از پله‌ها، با صدای بلندی نفس می‌کشید.

the dog was huffing in the heat.

سگ در گرما با صدای بلندی نفس می‌کشید.

he was huffing and puffing after the workout.

او بعد از تمرین، با صدای بلندی نفس می‌کشید و به خود می‌گفت.

she heard him huffing in frustration.

او صدای او را در حالی که از سر ناامیدی نفس می‌کشید شنید.

the children were huffing as they climbed the hill.

بچه‌ها در حالی که از تپه بالا می‌رفتند، با صدای بلندی نفس می‌کشیدند.

after the race, he was still huffing.

بعد از مسابقه، او هنوز هم با صدای بلندی نفس می‌کشید.

she was huffing while trying to lift the heavy box.

او در حالی که سعی می‌کرد جعبه سنگین را بلند کند، با صدای بلندی نفس می‌کشید.

he was huffing in disbelief at the news.

او در حالی که به خبرها با ناباوری نگاه می‌کرد، با صدای بلندی نفس می‌کشید.

the cat was huffing while chasing the toy.

گربه در حالی که اسباب‌بازی را تعقیب می‌کرد، با صدای بلندی نفس می‌کشید.

she noticed him huffing as he carried the groceries.

او متوجه شد که او در حالی که مواد غذایی را حمل می‌کرد، با صدای بلندی نفس می‌کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید