panting

[ایالات متحده]/'pæntiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نفس‌تنگ
v. ضربان‌زدن، نوسان‌کردن، تکان‌خوردن، لرزیدن

عبارات و ترکیب‌ها

pant for

برای

جملات نمونه

she was panting with the exertion.

او با تلاش نفس نفس می‌زد.

was panting for a chance to play.

منتظر فرصتی برای بازی کردن بود.

he was panting and had a stitch.

او در حال نفس نفس زدن بود و دچار گرفتگی عضلانی شده بود.

The little boy was panting after the others.

پسر کوچولو بعد از بقیه نفس نفس می‌زد.

he was panting when he reached the top.

وقتی به بالا رسید، او در حال نفس نفس زدن بود.

He forged ahead, panting and breathless.

او با نفس نفس زدن و خسته، پیش رفت.

Eventually, puffing and panting, he arrived at the gate.

در نهایت، با نفس‌نفس زدن و به سختی، او به دروازه رسید.

He was panting when he reached the top of the hill.

او در حالی که به بالای تپه رسید، نفس‌نفس می‌زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید