huffs and puffs
زمزمهها و هیسها
huffs of annoyance
هیسهای ناراحتی
deep huffs
هیسهای عمیق
loud huffs
هیسهای بلند
short huffs
هیسهای کوتاه
heavy huffs
هیسهای سنگین
quick huffs
هیسهای سریع
frustrated huffs
هیسهای ناامیدانه
soft huffs
هیسهای آرام
exhausted huffs
هیسهای خسته کننده
she huffs and puffs after climbing the stairs.
او بعد از بالا رفتن از پلهها، با صدای خشمآلود نفس نفس میزند.
he huffs in frustration when things don't go his way.
وقتی که کارها طبق میل او پیش نمیرود، او با ناراحتی نفس عمیقی میکشد.
the dog huffs when it gets too hot outside.
وقتی هوا بیرون از حد معمول گرم است، سگ با صدای خشمآلود نفس میکشد.
she huffs at the thought of doing chores.
با فکر انجام کارهای خانه، او با صدای خشمآلود نفس میکشد.
he huffs after running the marathon.
بعد از دویدن ماراتن، او با صدای خشمآلود نفس میکشد.
the child huffs when asked to clean up his toys.
وقتی از او خواسته میشود اسباببازیهایش را جمع کند، کودک با صدای خشمآلود نفس میکشد.
she huffs in disbelief at the news.
با ناباوری نسبت به خبر، او با صدای خشمآلود نفس میکشد.
he huffs when he has to wait in line.
وقتی باید در صف منتظر بماند، او با صدای خشمآلود نفس میکشد.
the cat huffs when it is disturbed during its nap.
وقتی در حین چرت زدن مزاحمتی برایش ایجاد میشود، گربه با صدای خشمآلود نفس میکشد.
she huffs at the idea of waking up early.
با فکر بیدار شدن زود، او با صدای خشمآلود نفس میکشد.
huffs and puffs
زمزمهها و هیسها
huffs of annoyance
هیسهای ناراحتی
deep huffs
هیسهای عمیق
loud huffs
هیسهای بلند
short huffs
هیسهای کوتاه
heavy huffs
هیسهای سنگین
quick huffs
هیسهای سریع
frustrated huffs
هیسهای ناامیدانه
soft huffs
هیسهای آرام
exhausted huffs
هیسهای خسته کننده
she huffs and puffs after climbing the stairs.
او بعد از بالا رفتن از پلهها، با صدای خشمآلود نفس نفس میزند.
he huffs in frustration when things don't go his way.
وقتی که کارها طبق میل او پیش نمیرود، او با ناراحتی نفس عمیقی میکشد.
the dog huffs when it gets too hot outside.
وقتی هوا بیرون از حد معمول گرم است، سگ با صدای خشمآلود نفس میکشد.
she huffs at the thought of doing chores.
با فکر انجام کارهای خانه، او با صدای خشمآلود نفس میکشد.
he huffs after running the marathon.
بعد از دویدن ماراتن، او با صدای خشمآلود نفس میکشد.
the child huffs when asked to clean up his toys.
وقتی از او خواسته میشود اسباببازیهایش را جمع کند، کودک با صدای خشمآلود نفس میکشد.
she huffs in disbelief at the news.
با ناباوری نسبت به خبر، او با صدای خشمآلود نفس میکشد.
he huffs when he has to wait in line.
وقتی باید در صف منتظر بماند، او با صدای خشمآلود نفس میکشد.
the cat huffs when it is disturbed during its nap.
وقتی در حین چرت زدن مزاحمتی برایش ایجاد میشود، گربه با صدای خشمآلود نفس میکشد.
she huffs at the idea of waking up early.
با فکر بیدار شدن زود، او با صدای خشمآلود نفس میکشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید