feeling of hunger
احساس گرسنگی
from hunger
به دلیل گرسنگی
hunger for
گرسنگی برای
hunger strike
تحصن گرسنگی
die of hunger
در اثر گرسنگی بمیرم
suffer hunger
تحمل گرسنگی کردن
hunger after
بعد از گرسنگی
a hunger for affection.
گرایش به محبت
a hunger for kindness
گرایش به مهربانی
an insatiable hunger for success.
گرسنه سیریناپذیر برای موفقیت
They hunger him into submission.
آنها او را به تسلیم وادار میکنند.
Hunger is the accompaniment of poverty.
گرسنگی همراه با فقر است.
to stave off hunger/illness
برای جلوگیری از گرسنگی/بیماری
Hunger gnawed at the prisoners.
گرسنگی باعث رنج در بین زندانیان شد.
her hunger for knowledge.
گرسنگی او برای دانش
all actors hunger for such a role.
همه بازیگران چنین نقشی را میخواهند.
an attack of hunger; an attack of melancholy.
حمله گرسنگی؛ حمله مالیخولیایی
try to hunger sb. into submission
سعی کنید کسی را به تسلیم وادار کنید.
The child hungered for approval.
کودک برای تایید مشتاق بود.
Hunger is often the mother of crime.
گرسنگی اغلب مادر جرم است.
The poor hunger, yet are not fed.
فقرا گرسنه هستند اما سیر نمیشوند.
There is no food; they have to hunger the children.
غذا وجود ندارد؛ آنها باید بچهها را گرسنه کنند.
The unemployed hunger for jobs.
بیکاران برای کار مشتاق هستند.
She hungered for fresh vegetables.
او برای سبزیجات تازه مشتاق بود.
It is better to die of repletion than to endure hunger.
بهتر است از سیرآوردگی بمیرند تا گرسنگی را تحمل کنند.
feeling of hunger
احساس گرسنگی
from hunger
به دلیل گرسنگی
hunger for
گرسنگی برای
hunger strike
تحصن گرسنگی
die of hunger
در اثر گرسنگی بمیرم
suffer hunger
تحمل گرسنگی کردن
hunger after
بعد از گرسنگی
a hunger for affection.
گرایش به محبت
a hunger for kindness
گرایش به مهربانی
an insatiable hunger for success.
گرسنه سیریناپذیر برای موفقیت
They hunger him into submission.
آنها او را به تسلیم وادار میکنند.
Hunger is the accompaniment of poverty.
گرسنگی همراه با فقر است.
to stave off hunger/illness
برای جلوگیری از گرسنگی/بیماری
Hunger gnawed at the prisoners.
گرسنگی باعث رنج در بین زندانیان شد.
her hunger for knowledge.
گرسنگی او برای دانش
all actors hunger for such a role.
همه بازیگران چنین نقشی را میخواهند.
an attack of hunger; an attack of melancholy.
حمله گرسنگی؛ حمله مالیخولیایی
try to hunger sb. into submission
سعی کنید کسی را به تسلیم وادار کنید.
The child hungered for approval.
کودک برای تایید مشتاق بود.
Hunger is often the mother of crime.
گرسنگی اغلب مادر جرم است.
The poor hunger, yet are not fed.
فقرا گرسنه هستند اما سیر نمیشوند.
There is no food; they have to hunger the children.
غذا وجود ندارد؛ آنها باید بچهها را گرسنه کنند.
The unemployed hunger for jobs.
بیکاران برای کار مشتاق هستند.
She hungered for fresh vegetables.
او برای سبزیجات تازه مشتاق بود.
It is better to die of repletion than to endure hunger.
بهتر است از سیرآوردگی بمیرند تا گرسنگی را تحمل کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید