hungering

[ایالات متحده]/ˈhʌŋɡə(r)/
[بریتانیا]/ˈhʌŋɡər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حس فیزیکی نیاز به غذا
vt. & vi. داشتن تمایل یا اشتیاق قوی برای چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

feeling of hunger

احساس گرسنگی

from hunger

به دلیل گرسنگی

hunger for

گرسنگی برای

hunger strike

تحصن گرسنگی

die of hunger

در اثر گرسنگی بمیرم

suffer hunger

تحمل گرسنگی کردن

hunger after

بعد از گرسنگی

جملات نمونه

a hunger for affection.

گرایش به محبت

a hunger for kindness

گرایش به مهربانی

an insatiable hunger for success.

گرسنه سیری‌ناپذیر برای موفقیت

They hunger him into submission.

آنها او را به تسلیم وادار می‌کنند.

Hunger is the accompaniment of poverty.

گرسنگی همراه با فقر است.

to stave off hunger/illness

برای جلوگیری از گرسنگی/بیماری

Hunger gnawed at the prisoners.

گرسنگی باعث رنج در بین زندانیان شد.

her hunger for knowledge.

گرسنگی او برای دانش

all actors hunger for such a role.

همه بازیگران چنین نقشی را می‌خواهند.

an attack of hunger; an attack of melancholy.

حمله گرسنگی؛ حمله مالیخولیایی

try to hunger sb. into submission

سعی کنید کسی را به تسلیم وادار کنید.

The child hungered for approval.

کودک برای تایید مشتاق بود.

Hunger is often the mother of crime.

گرسنگی اغلب مادر جرم است.

The poor hunger, yet are not fed.

فقرا گرسنه هستند اما سیر نمی‌شوند.

There is no food; they have to hunger the children.

غذا وجود ندارد؛ آنها باید بچه‌ها را گرسنه کنند.

The unemployed hunger for jobs.

بیکاران برای کار مشتاق هستند.

She hungered for fresh vegetables.

او برای سبزیجات تازه مشتاق بود.

It is better to die of repletion than to endure hunger.

بهتر است از سیرآوردگی بمیرند تا گرسنگی را تحمل کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید