hungrily

[ایالات متحده]/'hʌŋgrili/
[بریتانیا]/ˈh ʌ ŋɡrɪlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که تمایل یا اشتیاق شدیدی را نشان می‌دهد، به ویژه در مورد غذا.

عبارات و ترکیب‌ها

eating hungrily

خوردن با ولع

جملات نمونه

She ate hungrily after a long day at work.

او بعد از یک روز طولانی کاری با ولع خورد.

The children hungrily devoured the pizza.

کودکان با ولعیت پیتزا را خوردند.

He looked hungrily at the dessert on the table.

او با ولع به دسر روی میز نگاه کرد.

The stray dog eyed the food hungrily.

سگ ولگرد با ولع به غذا نگاه کرد.

She searched hungrily for more information online.

او با ولع به دنبال اطلاعات بیشتر به صورت آنلاین گشت.

The fans waited hungrily for the release of the new album.

هواداران با ولع منتظر انتشار آلبوم جدید ماندند.

The detective looked hungrily for clues at the crime scene.

مامور پلیس با ولع به دنبال سرنخ‌ها در صحنه جرم گشت.

The cat watched hungrily as the fish swam in the bowl.

گربه با ولع به ماهی که در کاسه شنا می‌کرد نگاه کرد.

The audience listened hungrily to the speaker's words.

مخاطبان با ولع به سخنان سخنران گوش دادند.

He scrolled hungrily through the menu, trying to decide what to order.

او با ولع در منو جستجو کرد و سعی کرد تصمیم بگیرد چه چیزی سفارش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید