hurriedness

[ایالات متحده]/ˈhʌrɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈhɜːrɪdnəs/

ترجمه

n. کیفیت عجله یا انجام سریع

عبارات و ترکیب‌ها

hurriedness leads

شتابزدگی منجر می‌شود

in a hurriedness

در شتابزدگی

feel hurriedness

احساس شتابزدگی

embrace hurriedness

آغوش گرفتن از شتابزدگی

overcome hurriedness

غلبه بر شتابزدگی

avoid hurriedness

اجتناب از شتابزدگی

sense of hurriedness

حس شتابزدگی

due to hurriedness

به دلیل شتابزدگی

embracing hurriedness

آغوش گرفتن از شتابزدگی

living in hurriedness

زندگی در شتابزدگی

جملات نمونه

his hurriedness made him forget his keys.

شتابزدگی او باعث شد کلیدهایش را فراموش کند.

she completed the project in a state of hurriedness.

او پروژه را در حالت شتابزدگی به اتمام رساند.

in the hurriedness of the morning, he spilled his coffee.

در شتاب صبح، او قهوه خود را ریخت.

her hurriedness led to several mistakes in the report.

شتابزدگی او منجر به چندین اشتباه در گزارش شد.

he noticed the hurriedness in her tone during the call.

او شتابزدگی را در لحن او در طول تماس متوجه شد.

the hurriedness of the crowd made it hard to move.

شتابزدگی جمعیت باعث شد حرکت کردن سخت باشد.

she felt a sense of hurriedness as the deadline approached.

با نزدیک شدن به مهلت مقرر، او احساس شتابزدگی کرد.

his hurriedness was evident in the way he spoke.

شتابزدگی او در نحوه صحبت کردنش آشکار بود.

they packed their bags with a sense of hurriedness.

آنها چمدان‌های خود را با احساس شتابزدگی بستند.

in the hurriedness of life, we often forget to relax.

در شتاب زندگی، اغلب فراموش می‌کنیم که استراحت کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید