hyalinisation

[ایالات متحده]/ˌhaɪəlɪnaɪˈzeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌhaɪəlɪnɪˈzeɪʃən/

ترجمه

n. فرایند پاتولوژیک بافت یا سلول‌ها که شیشه‌ای، یکنواخت و شفاف می‌شوند و با توده‌ی ماده‌ای بدون سلول و ائوزینوفیلیک مشخص می‌شود.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

arteriolar hyalinisation

هایالینیزاسیون آرتریول‌ها

diffuse hyalinisation

هایالینیزاسیون پراش

nodular hyalinisation

هایالینیزاسیون گره‌ای

hyalinisation occurs

هایالینیزاسیون رخ می‌دهد

vascular hyalinisation

هایالینیزاسیون عروقی

hyalinisation seen

هایالینیزاسیون دیده می‌شود

hyalinisation of

هایالینیزاسیون

collagen hyalinisation

هایالینیزاسیون کلاژن

جملات نمونه

diabetic nephropathy is characterized by arteriolar hyalinisation, which leads to progressive kidney damage.

نفروپاتی ناشی از دیابت با حالت هیالینیزاسیون عروقی مشخص می‌شود که منجر به آسیب پیشرفت‌کرده کلیه می‌گردد.

the biopsy revealed extensive hyalinisation of the renal glomeruli.

بیوپسی نشان داد که هیالینیزاسیون گلومرول‌های کلیه گسترده است.

focal hyalinisation was observed in the vessel walls during histological examination.

در بررسی هیستولوژیک، هیالینیزاسیون موضعی در دیواره عروق مشاهده شد.

chronic hypertension often results in arteriolar hyalinisation affecting small arteries.

فشار خون بالا مزمن اغلب منجر به هیالینیزاسیون عروقی می‌شود که عروق کوچک را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

the pathologist noted progressive hyalinisation of the basement membrane.

پاتولوژیست تغییرات پیشرفت‌کرده هیالینیزاسیون در غشای پایه را یادداشت کرد.

diffuse hyalinisation of the skin was identified as a key feature of the disease.

هیالینیزاسیون گسترده پوست به عنوان یک ویژگی کلیدی بیماری شناسایی شد.

hyalinisation of connective tissue contributes to the stiffness of aging vessels.

هیالینیزاسیون بافت پیوندی به سختی عروق در سن پیری کمک می‌کند.

hyalinisation of retinal vessels is commonly seen in elderly diabetic patients.

هیالینیزاسیون عروق شبکیه در بیماران دیابتی سالمند به طور گسترده دیده می‌شود.

cardiac valve hyalinisation can compromise proper valve function.

هیالینیزاسیون در دوشیزه قلب می‌تواند عملکرد مناسب دوشیزه را به هم می‌زند.

the liver biopsy showed marked hyalinisation of the portal tracts.

بیوپسی کبد نشان داد که هیالینیزاسیون در مسیرهای دریچه‌ای به طور قابل توجهی افزایش یافته است.

progressive hyalinisation is a hallmark of vascular aging in hypertensive patients.

هیالینیزاسیون پیشرفت‌کرده یک نشانه معمولی از پیری عروق در بیماران فشار خون بالا است.

skeletal muscle biopsy revealed fiber atrophy with areas of hyalinisation.

بیوپسی عضله اسکلتی نشان داد که فیبرهای عضله کاهش یافته‌اند و مناطقی از هیالینیزاسیون وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید