hyperborean

[ایالات متحده]/ˌhaɪ.pəˈbɔː.ri.ən/
[بریتانیا]/ˌhaɪ.pɚˈbɔːr.i.ən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به شمال دور؛ بسیار سرد
n. شخصی از شمال دور
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

hyperborean winds

وزش بادهای شمال

hyperborean regions

مناطق شمال

hyperborean myths

افسانه‌های شمال

hyperborean light

نور شمال

hyperborean culture

فرهنگ شمال

hyperborean landscapes

مناظر شمالی

hyperborean creatures

موجودات شمال

hyperborean adventures

ماجراهای شمال

hyperborean explorers

کاوشگران شمال

hyperborean legends

افسانه های شمال

جملات نمونه

the hyperborean winds swept across the frozen landscape.

وزش بادهای شمال سرد در سراسر سرزمین یخ‌زده.

she spoke of hyperborean legends that fascinated the children.

او درباره افسانه‌های شمال سرد صحبت کرد که کودکان را مجذوب خود کرد.

the hyperborean region is known for its extreme cold.

منطقه شمال سرد به دلیل سرمای شدیدش معروف است.

in hyperborean mythology, the sun never sets.

در اساطیر شمال سرد، خورشید هرگز غروب نمی‌کند.

they discovered hyperborean artifacts during the excavation.

آنها در حین حفاری، آثار باستانی شمال سرد را کشف کردند.

the hyperborean people adapted to their harsh environment.

مردم شمال سرد با محیط خشن خود سازگار شدند.

hyperborean flora is unique to the arctic regions.

گیاهان شمال سرد منحصربه‌فرد به مناطق قطبی هستند.

he felt a hyperborean chill as he entered the cave.

وقتی وارد غار شد، سرمای شمال سرد را احساس کرد.

the hyperborean climate poses challenges for wildlife.

آب و هوای شمال سرد چالش‌هایی را برای حیات وحش ایجاد می‌کند.

explorers often spoke of hyperborean adventures.

کاوشگران اغلب از ماجراهای شمال سرد صحبت می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید