hypnotically

[ایالات متحده]/hip'nɔtikli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز مسحورکننده یا هیپنوتیک

جملات نمونه

His Asian handlers control him with a hypnotically implanted trigger, a particular playing card.

افراد آسیایی که او را کنترل می کنند، با یک ماشه کاشته شده به صورت هیپنوتیزم، یک کارت بازی خاص.

ARTICHOKE operations involved detailed, systematic creation of specific amnesia barriers, new identities and hypnotically implanted codes and triggers.

عملیات ARTICHOKE شامل ایجاد دقیق و سیستماتیک سدهای آمنزی خاص، هویت‌های جدید و کدهایی بود که به طور هیپنوتیزم کاشته شده بودند.

The dancer moved hypnotically across the stage.

رقصنده به صورت مسحورکننده روی صحنه حرکت کرد.

She spoke in a hypnotically soothing voice.

او با لحنی مسحورکننده و آرام‌بخش صحبت کرد.

The music played hypnotically in the background.

موسیقی به صورت مسحورکننده در پس‌زمینه پخش شد.

His eyes were fixed on the screen, watching hypnotically.

چشمانش به صفحه خیره شده بودند و به صورت مسحورکننده تماشا می‌کرد.

The fire flickered hypnotically in the fireplace.

آتش به صورت مسحورکننده در شومینه می‌رقصید.

She gazed hypnotically into his eyes.

او به صورت مسحورکننده به چشمانش خیره شد.

The pendulum swung hypnotically back and forth.

آونگ به صورت مسحورکننده به جلو و عقب حرکت می‌کرد.

The therapist spoke in a hypnotically calming tone.

درمانگر با لحنی مسحورکننده و آرام‌بخش صحبت کرد.

The hypnotically beautiful sunset painted the sky in vibrant colors.

غروب خورشید به طرز مسحورکننده‌ای زیبا، آسمان را با رنگ‌های زنده نقاشی کرد.

The movie's plot unfolds hypnotically, drawing viewers in.

طرح فیلم به صورت مسحورکننده پیش می‌رود و بینندگان را جذب می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید