idlest moment
لحظه بیعملی
being idlest
بیعملی بودن
idlest thought
بیفکرترین فکر
seemed idlest
ظاهراً بیعملیترین
idlest hours
ساعتهای بیعملی
quite idlest
کاملاً بیعمل
idlest days
روزهای بیعملی
finds idlest
یافتن بیعملیترین
most idlest
بیشترین بیعملی
idlest time
زمان بیعملی
the cat was the idlest creature in the house, sleeping all day.
گربه بیارزشترین موجود در خانه بود، که تمام روز میخوابید.
after retirement, he spent his days in the idlest of pursuits – bird watching.
پس از بازنشستگی، روزهای خود را در بیفعالترین فعالیتها سپری میکرد - تماشای پرندگان.
she found the idlest hours were often the most restorative.
او متوجه شد که بیفعالترین ساعتها اغلب بیشترین بازسازی را داشتند.
the children were idlest during the summer vacation, with no school to attend.
بچهها در طول تعطیلات تابستانی بیارزشترین بودند، زیرا مدرسهای برای رفتن نداشتند.
he led an idlest life, drifting from job to job without commitment.
او زندگی بیارزشی داشت، بدون تعهد از شغلی به شغل دیگر سر میخورد.
the afternoon stretched ahead, promising an idlest and lazy time.
بعد از ظهر پیش رو کشیده شده بود و زمان بیارزشی و تنبلی را نوید میداد.
despite his wealth, he preferred the idlest of lifestyles.
با وجود ثروت خود، او ترجیح میداد بیارزشیترین سبک زندگی را داشته باشد.
the harbor was idlest on sunday mornings, with few boats coming in.
بندر در یکشنبه صبحها بیارزشترین بود، زیرا قایقهای کمی وارد میشدند.
she described her summer as the idlest she'd ever known.
او تابستان خود را بیارزشیترین تابستانی که تا به حال میدانست توصیف کرد.
the old man enjoyed the idlest moments on his porch, watching the world go by.
مرد پیر از بیارزشیترین لحظات در ایوان خود لذت میبرد و تماشاگر دنیایی بود که میگذشت.
the factory was idlest during the holiday season, with production halted.
کارخانه در طول تعطیلات بیارزشترین بود، زیرا تولید متوقف شده بود.
idlest moment
لحظه بیعملی
being idlest
بیعملی بودن
idlest thought
بیفکرترین فکر
seemed idlest
ظاهراً بیعملیترین
idlest hours
ساعتهای بیعملی
quite idlest
کاملاً بیعمل
idlest days
روزهای بیعملی
finds idlest
یافتن بیعملیترین
most idlest
بیشترین بیعملی
idlest time
زمان بیعملی
the cat was the idlest creature in the house, sleeping all day.
گربه بیارزشترین موجود در خانه بود، که تمام روز میخوابید.
after retirement, he spent his days in the idlest of pursuits – bird watching.
پس از بازنشستگی، روزهای خود را در بیفعالترین فعالیتها سپری میکرد - تماشای پرندگان.
she found the idlest hours were often the most restorative.
او متوجه شد که بیفعالترین ساعتها اغلب بیشترین بازسازی را داشتند.
the children were idlest during the summer vacation, with no school to attend.
بچهها در طول تعطیلات تابستانی بیارزشترین بودند، زیرا مدرسهای برای رفتن نداشتند.
he led an idlest life, drifting from job to job without commitment.
او زندگی بیارزشی داشت، بدون تعهد از شغلی به شغل دیگر سر میخورد.
the afternoon stretched ahead, promising an idlest and lazy time.
بعد از ظهر پیش رو کشیده شده بود و زمان بیارزشی و تنبلی را نوید میداد.
despite his wealth, he preferred the idlest of lifestyles.
با وجود ثروت خود، او ترجیح میداد بیارزشیترین سبک زندگی را داشته باشد.
the harbor was idlest on sunday mornings, with few boats coming in.
بندر در یکشنبه صبحها بیارزشترین بود، زیرا قایقهای کمی وارد میشدند.
she described her summer as the idlest she'd ever known.
او تابستان خود را بیارزشیترین تابستانی که تا به حال میدانست توصیف کرد.
the old man enjoyed the idlest moments on his porch, watching the world go by.
مرد پیر از بیارزشیترین لحظات در ایوان خود لذت میبرد و تماشاگر دنیایی بود که میگذشت.
the factory was idlest during the holiday season, with production halted.
کارخانه در طول تعطیلات بیارزشترین بود، زیرا تولید متوقف شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید