idling engine
موتور در حالت بیکاری
idling away
ماشین در حالت بیکاری
engine idling
وسیله نقلیه در حالت بیکاری
idling car
idling period
economist studied worker idlings during the recession period
اقتصاددان بیکاری کارگران را در دوران رکود بررسی کرد
morning idlings in bed delayed her important meetings
بیکاری صبحگاهی در رختخواب جلسات مهم او را به تعویق انداخت
company wasted resources on pointless idlings instead of productive projects
شرکت منابع را به جای پروژههای مولد، صرف بیکاری بیهدف کرد
he remembered youthful idlings with fond nostalgia
با نوستالژی شیرین به بیکاریهای جوانیاش یاد کرد
artist's idlings finally led to creative breakthrough
بیکاریهای هنرمند در نهایت به تحولی در کار خلاقانهاش منجر شد
government idlings during crisis angered desperate citizens
بیکاری دولت در طول بحران شهروندان ناامید را خشمگین کرد
endless idlings about future plans produced no concrete actions
بیکاریهای بیپایان آنها درباره برنامههای آینده هیچ اقدام مشخصی به همراه نداشت
professor criticized student's academic idlings throughout semester
استاد بیکاریهای تحصیلی دانشجو را در طول ترم انتقاد کرد
morning idlings became cherished household ritual
بیکاریهای صبحگاهی به آیینی محبوب در خانه آنها تبدیل شد
soldier's wartime idlings filled with anxiety and uncertainty
بیکاریهای سرباز در طول جنگ پر از اضطراب و عدم قطعیت بود
she confessed her idlings cost her career opportunities
او اعتراف کرد که بیکاریهایش چندین فرصت شغلی را از او گرفت
team's idlings during practice resulted in poor championship performance
بیکاریهای تیم در طول تمرین منجر به عملکرد ضعیف در مسابقات قهرمانی شد
idling engine
موتور در حالت بیکاری
idling away
ماشین در حالت بیکاری
engine idling
وسیله نقلیه در حالت بیکاری
idling car
idling period
economist studied worker idlings during the recession period
اقتصاددان بیکاری کارگران را در دوران رکود بررسی کرد
morning idlings in bed delayed her important meetings
بیکاری صبحگاهی در رختخواب جلسات مهم او را به تعویق انداخت
company wasted resources on pointless idlings instead of productive projects
شرکت منابع را به جای پروژههای مولد، صرف بیکاری بیهدف کرد
he remembered youthful idlings with fond nostalgia
با نوستالژی شیرین به بیکاریهای جوانیاش یاد کرد
artist's idlings finally led to creative breakthrough
بیکاریهای هنرمند در نهایت به تحولی در کار خلاقانهاش منجر شد
government idlings during crisis angered desperate citizens
بیکاری دولت در طول بحران شهروندان ناامید را خشمگین کرد
endless idlings about future plans produced no concrete actions
بیکاریهای بیپایان آنها درباره برنامههای آینده هیچ اقدام مشخصی به همراه نداشت
professor criticized student's academic idlings throughout semester
استاد بیکاریهای تحصیلی دانشجو را در طول ترم انتقاد کرد
morning idlings became cherished household ritual
بیکاریهای صبحگاهی به آیینی محبوب در خانه آنها تبدیل شد
soldier's wartime idlings filled with anxiety and uncertainty
بیکاریهای سرباز در طول جنگ پر از اضطراب و عدم قطعیت بود
she confessed her idlings cost her career opportunities
او اعتراف کرد که بیکاریهایش چندین فرصت شغلی را از او گرفت
team's idlings during practice resulted in poor championship performance
بیکاریهای تیم در طول تمرین منجر به عملکرد ضعیف در مسابقات قهرمانی شد
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید