immaculately

[ایالات متحده]/i'mækjulitli/
[بریتانیا]/ɪˈmækjəlɪtlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بی‌نقص; خالص; به‌طور کامل; بدون عیب.

عبارات و ترکیب‌ها

immaculately clean

کاملاً تمیز

immaculately dressed

به طور کامل آراسته

immaculately maintained

به خوبی نگهداری شده

immaculately white

کاملاً سفید

جملات نمونه

She always keeps her house immaculately clean.

او همیشه خانه‌اش را به طرز بی‌نقصی تمیز نگه می‌دارد.

His presentation was immaculately organized.

ارائه او به طرز بی‌نقصی سازماندهی شده بود.

The chef's dishes were presented immaculately on the plates.

غذاهای سرآشپز به طرز بی‌نقصی روی بشقاب‌ها ارائه شدند.

Her handwriting is immaculately neat.

خط دست او به طرز بی‌نقصی مرتب است.

The garden was immaculately landscaped.

باغ به طرز بی‌نقصی طراحی شده بود.

The bride looked immaculately beautiful on her wedding day.

عروس در روز عروسی‌اش به طرز بی‌نقصی زیبا به نظر می‌رسید.

The hotel room was immaculately furnished.

اتاق هتل به طرز بی‌نقصی مبله بود.

Her attire was immaculately elegant for the gala event.

لباس او برای رویداد شام به طرز بی‌نقسی شیک و مجلل بود.

The car was kept immaculately clean inside and out.

ماشین هم از داخل و هم از بیرون به طرز بی‌نقسی تمیز نگه داشته شده بود.

The documents were immaculately organized in the filing cabinet.

اسناد به طرز بی‌نقسی در فایل کابی‌نت سازماندهی شده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید