immaculately clean
کاملاً تمیز
immaculately dressed
به طور کامل آراسته
immaculately maintained
به خوبی نگهداری شده
immaculately white
کاملاً سفید
She always keeps her house immaculately clean.
او همیشه خانهاش را به طرز بینقصی تمیز نگه میدارد.
His presentation was immaculately organized.
ارائه او به طرز بینقصی سازماندهی شده بود.
The chef's dishes were presented immaculately on the plates.
غذاهای سرآشپز به طرز بینقصی روی بشقابها ارائه شدند.
Her handwriting is immaculately neat.
خط دست او به طرز بینقصی مرتب است.
The garden was immaculately landscaped.
باغ به طرز بینقصی طراحی شده بود.
The bride looked immaculately beautiful on her wedding day.
عروس در روز عروسیاش به طرز بینقصی زیبا به نظر میرسید.
The hotel room was immaculately furnished.
اتاق هتل به طرز بینقصی مبله بود.
Her attire was immaculately elegant for the gala event.
لباس او برای رویداد شام به طرز بینقسی شیک و مجلل بود.
The car was kept immaculately clean inside and out.
ماشین هم از داخل و هم از بیرون به طرز بینقسی تمیز نگه داشته شده بود.
The documents were immaculately organized in the filing cabinet.
اسناد به طرز بینقسی در فایل کابینت سازماندهی شده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید