immotility

[ایالات متحده]/ɪməʊˈtɪləti/
[بریتانیا]/ɪməˈtɪləti/

ترجمه

n. ناتوانی در حرکت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cell immotility

بی حرکتی سلولی

immotility syndrome

سندرم بی حرکتی

sperm immotility

بی حرکتی اسپرم

immotility factors

عوامل بی حرکتی

immotility analysis

تجزیه و تحلیل بی حرکتی

ciliary immotility

بی حرکتی مویی

immotility testing

تست بی حرکتی

immotility assessment

ارزیابی بی حرکتی

immotility response

واکنش بی حرکتی

immotility defect

نقص بی حرکتی

جملات نمونه

the patient's immotility was concerning for the doctors.

بی حرکتی بیمار نگران کننده بود برای پزشکان.

immotility can lead to various health complications.

بی حرکتی می تواند منجر به عوارض مختلف سلامتی شود.

after the accident, she experienced temporary immotility.

پس از حادثه، او تجربه بی حرکتی موقت کرد.

the immotility of the patient required special care.

بی حرکتی بیمار نیاز به مراقبت ویژه داشت.

doctors monitored the immotility to assess recovery.

پزشکان بی حرکتی را برای ارزیابی بهبودی رصد کردند.

immotility can affect muscle strength over time.

بی حرکتی می تواند بر طولانی مدت بر قدرت عضلات تأثیر بگذارد.

therapists designed a plan to address the immotility.

درمانگران برنامه ای برای رسیدگی به بی حرکتی طراحی کردند.

immotility in the elderly often requires rehabilitation.

بی حرکتی در افراد مسن اغلب نیاز به توانبخشی دارد.

understanding immotility is crucial in physical therapy.

درک بی حرکتی در فیزیوتراپی بسیار مهم است.

she struggled with immotility after her surgery.

او پس از جراحی خود با بی حرکتی دست و پنجه نرم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید