impartible

[ایالات متحده]/ɪmˈpɑːtɪbəl/
[بریتانیا]/ɪmˈpɑrtəbl/

ترجمه

adj. غیر قابل تقسیم یا جدا شدن؛ در قانون، غیر قابل تقسیم؛ ناتوان از دادن یا اختصاص دادن، به ویژه از نظر زمین یا ملک

عبارات و ترکیب‌ها

impartible property

خاصیت غیرقابل تقسیم

impartible rights

حقوق غیرقابل تقسیم

impartible interest

منافع غیرقابل تقسیم

impartible estate

املاک غیرقابل تقسیم

impartible assets

دارایی‌های غیرقابل تقسیم

impartible shares

سهام غیرقابل تقسیم

impartible benefits

مزایای غیرقابل تقسیم

impartible resources

منابع غیرقابل تقسیم

impartible claims

ادعاهای غیرقابل تقسیم

جملات نمونه

the concept of justice is often seen as impartible.

مفهوم عدالت اغلب به عنوان غیرقابل تقسیم دیده می شود.

in philosophy, some truths are considered impartible.

در فلسفه، برخی حقایق غیرقابل تقسیم در نظر گرفته می شوند.

her love for her family is impartible and unconditional.

عشق او به خانواده‌اش غیرقابل تقسیم و بی‌قید و شرط است.

the rights of citizens are impartible and should be protected.

حقوق شهروندان غیرقابل تقسیم است و باید محافظت شود.

impartible assets can complicate inheritance matters.

دارایی های غیرقابل تقسیم می تواند مسائل ارث را پیچیده کند.

some cultural traditions are impartible and must be preserved.

برخی از سنت های فرهنگی غیرقابل تقسیم هستند و باید حفظ شوند.

impartible knowledge is essential for the growth of society.

دانش غیرقابل تقسیم برای رشد جامعه ضروری است.

in relationships, trust is an impartible element.

در روابط، اعتماد یک عنصر غیرقابل تقسیم است.

the team spirit is impartible and drives success.

روحیه تیمی غیرقابل تقسیم است و موفقیت را هدایت می کند.

impartible values are the foundation of a strong community.

ارزش های غیرقابل تقسیم، بنیان یک جامعه قوی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید