| جمع | impasses |
political impasse
معطلی سیاسی
dead impasse
معطلی مرده
current impasse
معطلی فعلی
resolve impasse
حل معطلی
impasse negotiations
مذاکرات معطلی
impasse talks
گفت و گو های معطلی
reach impasse
رسیدن به معطلی
impasse situation
وضعیت معطلی
protracted impasse
معطلی طولانی مدت
negotiating impasse
معطلی مذاکره
the mountain road was impassable due to heavy snowfall.
جاده کوهی به دلیل بارش زیاد برف قابل عبور نبود.
the dense jungle made the terrain impassable for vehicles.
جنگل گرانقلا موجب شد که زمین برای وسایل نقلیه قابل عبور نباشد.
they reached an impass and had to turn back.
آنها به یک مانع رسیدند و مجبور شدند بازگردند.
the flooded river created an impassable barrier between the villages.
رودخانه ویران شده یک مانع غیرقابل عبوری بین روستاها ایجاد کرد.
after months of negotiations, they found themselves at an impass.
پس از ماهها مذاکره، آنها خود را در یک مانع یافتند.
the impassable desert stretch extended for hundreds of miles.
محدودهای از صحرا که قابل عبور نبود، به صدها مایل امتداد یافت.
political differences led to an impass in the peace talks.
تفاوتهای سیاسی منجر به یک مانع در گفتوگوهای صلح شد.
the ancient path had become impassable after the landslide.
راه قدیمی پس از زلزله به دلیل لغزش زمین قابل عبور نشد.
despite their efforts, the project reached an impass.
هر چند تلاشهای آنها بود، پروژه به یک مانع رسید.
the impassable cliffs blocked all access to the coast.
سنگهای غیرقابل عبور تمام دسترسی به ساحل را مسدود کردند.
they faced an impass when neither side would compromise.
آنها وقتی با یکدیگر مواجه شدند که هیچ کدام از طرفها به تنازل نمیآمد.
the winter storm rendered all roads impassable.
باد زمستانی تمام جادهها را غیرقابل عبور کرد.
political impasse
معطلی سیاسی
dead impasse
معطلی مرده
current impasse
معطلی فعلی
resolve impasse
حل معطلی
impasse negotiations
مذاکرات معطلی
impasse talks
گفت و گو های معطلی
reach impasse
رسیدن به معطلی
impasse situation
وضعیت معطلی
protracted impasse
معطلی طولانی مدت
negotiating impasse
معطلی مذاکره
the mountain road was impassable due to heavy snowfall.
جاده کوهی به دلیل بارش زیاد برف قابل عبور نبود.
the dense jungle made the terrain impassable for vehicles.
جنگل گرانقلا موجب شد که زمین برای وسایل نقلیه قابل عبور نباشد.
they reached an impass and had to turn back.
آنها به یک مانع رسیدند و مجبور شدند بازگردند.
the flooded river created an impassable barrier between the villages.
رودخانه ویران شده یک مانع غیرقابل عبوری بین روستاها ایجاد کرد.
after months of negotiations, they found themselves at an impass.
پس از ماهها مذاکره، آنها خود را در یک مانع یافتند.
the impassable desert stretch extended for hundreds of miles.
محدودهای از صحرا که قابل عبور نبود، به صدها مایل امتداد یافت.
political differences led to an impass in the peace talks.
تفاوتهای سیاسی منجر به یک مانع در گفتوگوهای صلح شد.
the ancient path had become impassable after the landslide.
راه قدیمی پس از زلزله به دلیل لغزش زمین قابل عبور نشد.
despite their efforts, the project reached an impass.
هر چند تلاشهای آنها بود، پروژه به یک مانع رسید.
the impassable cliffs blocked all access to the coast.
سنگهای غیرقابل عبور تمام دسترسی به ساحل را مسدود کردند.
they faced an impass when neither side would compromise.
آنها وقتی با یکدیگر مواجه شدند که هیچ کدام از طرفها به تنازل نمیآمد.
the winter storm rendered all roads impassable.
باد زمستانی تمام جادهها را غیرقابل عبور کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید