impenitence prevails
غلبۀ بیرحمی
impenitence and pride
بیرحمی و غرور
impenitence leads
بیرحمی منجر میشود
impenitence expressed
بیرحمی ابراز شده
impenitence remains
بیرحمی باقی میماند
impenitence revealed
بیرحمی آشکار شد
impenitence observed
بیرحمی مشاهده شد
impenitence acknowledged
بیرحمی پذیرفته شد
impenitence challenges
بیرحمی به چالش میکشد
impenitence fuels
بیرحمی تغذیه میکند
his impenitence shocked everyone at the meeting.
بی توبهگی او باعث حیرت همه در جلسه شد.
despite his impenitence, she decided to forgive him.
با وجود بی توبهگی او، او تصمیم گرفت او را ببخشد.
the judge noted his impenitence during sentencing.
قاضی بی توبهگی او را در هنگام صدور حکم متوجه شد.
her impenitence was evident in her refusal to apologize.
بی توبهگی او در امتناع او از عذرخواهی آشکار بود.
impenitence can lead to deeper personal issues.
بی توبهگی میتواند منجر به مشکلات شخصی عمیقتر شود.
his impenitence raised questions about his character.
بی توبهگی او سوالاتی را در مورد شخصیت او مطرح کرد.
impenitence often comes with a lack of empathy.
بی توبهگی اغلب با فقدان همدلی همراه است.
she faced criticism for her impenitence after the incident.
او پس از حادثه به دلیل بی توبهگی خود مورد انتقاد قرار گرفت.
his impenitence was a barrier to reconciliation.
بی توبهگی او مانعی برای آشتی بود.
impenitence can hinder personal growth and healing.
بی توبهگی میتواند رشد و بهبودی شخصی را مختل کند.
impenitence prevails
غلبۀ بیرحمی
impenitence and pride
بیرحمی و غرور
impenitence leads
بیرحمی منجر میشود
impenitence expressed
بیرحمی ابراز شده
impenitence remains
بیرحمی باقی میماند
impenitence revealed
بیرحمی آشکار شد
impenitence observed
بیرحمی مشاهده شد
impenitence acknowledged
بیرحمی پذیرفته شد
impenitence challenges
بیرحمی به چالش میکشد
impenitence fuels
بیرحمی تغذیه میکند
his impenitence shocked everyone at the meeting.
بی توبهگی او باعث حیرت همه در جلسه شد.
despite his impenitence, she decided to forgive him.
با وجود بی توبهگی او، او تصمیم گرفت او را ببخشد.
the judge noted his impenitence during sentencing.
قاضی بی توبهگی او را در هنگام صدور حکم متوجه شد.
her impenitence was evident in her refusal to apologize.
بی توبهگی او در امتناع او از عذرخواهی آشکار بود.
impenitence can lead to deeper personal issues.
بی توبهگی میتواند منجر به مشکلات شخصی عمیقتر شود.
his impenitence raised questions about his character.
بی توبهگی او سوالاتی را در مورد شخصیت او مطرح کرد.
impenitence often comes with a lack of empathy.
بی توبهگی اغلب با فقدان همدلی همراه است.
she faced criticism for her impenitence after the incident.
او پس از حادثه به دلیل بی توبهگی خود مورد انتقاد قرار گرفت.
his impenitence was a barrier to reconciliation.
بی توبهگی او مانعی برای آشتی بود.
impenitence can hinder personal growth and healing.
بی توبهگی میتواند رشد و بهبودی شخصی را مختل کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید