importunate

[ایالات متحده]/ɪm'pɔːtjʊnət/
[بریتانیا]/ɪm'pɔrtʃənət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مداوم؛ پیگیر

جملات نمونه

an importunate job seeker.

یک متقاضی کار اصراری

Mrs. Saddletree saw the house freed of her importunate visitors, and the little boy reclaimed from the pastimes of the wind to the exercise of the awl .

خانم سادل‌تری خانه را از بازدیدکنندگان اصراری‌اش آزاد دید و پسر کوچولو را از بازی‌های باد به تمرین سوزن گرفت.

to be importunate in asking for a favor

اصرار در درخواست لطف کردن

importunate demands for attention

مطالبات اصراری برای توجه

to become importunate in their demands

تبدیل شدن به اصرار در درخواست‌هایشان

to feel importunate pressure to succeed

احساس فشار اصراری برای موفقیت

importunate requests for help

درخواست‌های اصراری برای کمک

to deal with importunate inquiries

رسیدگی به درخواست‌های اصراری

to be importunate in seeking attention

اصرار در به دست آوردن توجه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید