impure

[ایالات متحده]/ɪm'pjʊə/
[بریتانیا]/ɪm'pjʊr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناخالص; کثیف; فاسد از نظر اخلاقی.

جملات نمونه

an impure form of heroin.

یک شکل ناخالص هروئین

an impure art form.

یک فرم هنری ناخالص

a parasite that thrives in impure water.

یک انگل که در آب غیربهداشتی رشد می‌کند.

he took a shot of impure heroin.

او یک شوت هروئین غیربهداشتی مصرف کرد.

citizens suspected of harbouring impure thoughts.

شهروندانی که به داشتن افکار ناپاک مشکوک بودند.

Impure drinking water is a cause of disease.

آب آشامیدنی غیربهداشتی یکی از علل بیماری است.

The technological condition of Potassium Sulfate production from impure glaserite and impure Potassium chloride, is discussed in the paper,It is proved by experiment.

شرایط فناوری تولید سولفات پتاسیم از گلازرایت غیربهداشتی و کلرید پتاسیم غیربهداشتی در این مقاله مورد بحث قرار گرفته است، این موضوع با آزمایش ثابت شده است.

An impure oxide of cobalt, used to produce a blue color in enamel and in the making of smalt.

یک اکسید ناخالص کبالت، که برای تولید رنگ آبی در لعاب و ساخت اسمالت استفاده می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید