inanimate

[ایالات متحده]/ɪnˈænɪmət/
[بریتانیا]/ɪnˈænɪmət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌روح; فاقد حیات; بی‌روحیه; کسل‌کننده.

عبارات و ترکیب‌ها

inanimate object

شی غیرزنده

جملات نمونه

A stone is an inanimate object.

یک سنگ یک جسم بی‌جان است.

inanimate objects like stones.

اشیاء بی‌جان مانند سنگ‌ها.

he was completely inanimate and it was difficult to see if he was breathing.

او کاملاً بی‌حرکت بود و دیدن اینکه آیا نفس می‌کشد یا نه، دشوار بود.

The wordcar is inanimate; the word dog is animate.

کلمه car بی‌جان است؛ کلمه dog زنده است.

early peoples worshiping animate and inanimate objects.

مردم اولیه که اشیاء زنده و بی‌جان را می‌پرستیدند.

Fomite. An inanimate object that is contaminated with infectious agents.

فومیتی. یک شیء غیرزنده که با عوامل عفونی آلوده شده است.

Indirectly through inanimate fomites (objects). Examples are staphylococcal infection, streptococcal infection, colds, hospital-acquired wound infections through use of improperly sterilized items.

به طور غیرمستقیم از طریق اجسام غیرزنده (اشیائی که می توانند حامل عوامل بیماری زا باشند). نمونه ها عبارتند از عفونت استافیلوکوکی، عفونت استرپتوکوکی، سرماخوردگی، عفونت های زخم های بیمارستانی ناشی از استفاده از وسایل غیر استریل.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید