inbuilt

[ایالات متحده]/'ɪnbɪlt/
[بریتانیا]/'ɪnbɪlt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ذاتی; جاسازی شده; جدایی ناپذیر; یک ویژگی اساسی که در چیزی گنجانده شده و نمی‌توان آن را جدا کرد

جملات نمونه

The inbuilt camera on the smartphone takes high-quality photos.

دوربین داخلی گوشی هوشمند عکس‌های باکیفیت می‌گیرد.

The inbuilt software makes it easy to edit documents.

نرم‌افزار داخلی ویرایش اسناد را آسان می‌کند.

The inbuilt navigation system in the car guides drivers to their destination.

سیستم ناوبری داخلی خودرو رانندگان را به مقصدشان راهنمایی می‌کند.

The inbuilt alarm clock woke me up at 7 a.m.

ساعت زنگ‌دار داخلی ساعت 7 صبح از خواب بیدار کرد.

The inbuilt safety features of the car help prevent accidents.

ویژگی‌های ایمنی داخلی خودرو به جلوگیری از حوادث کمک می‌کند.

The inbuilt memory of the computer can store a large amount of data.

حافظه داخلی کامپیوتر می‌تواند مقدار زیادی داده را ذخیره کند.

The inbuilt microphone on the headset allows for hands-free calls.

میکروفون داخلی هدست امکان برقراری تماس بدون استفاده از دست را فراهم می‌کند.

The inbuilt speakers on the TV produce clear sound.

بلندگوهای داخلی تلویزیون صدای واضحی تولید می‌کنند.

The inbuilt sensors on the fitness tracker monitor your activity levels.

حسگرهای داخلی ردیاب تناسب اندام سطح فعالیت شما را ردیابی می‌کنند.

The inbuilt filters on the camera enhance the quality of photos.

فیلترهای داخلی دوربین کیفیت عکس‌ها را افزایش می‌دهند.

نمونه‌های واقعی

Animals have inbuilt behavior to protect themselves in fires.

حیوانات رفتارهای ذاتی برای محافظت از خود در برابر آتش دارند.

منبع: Environment and Science

Another inbuilt bias that is coming under increasing strain is classification.

یک تعصب ذاتی دیگر که تحت فشار فزاینده ای قرار دارد، طبقه بندی است.

منبع: The Guardian (Article Version)

It seems inbuilt in human nature, though there're people they don't gossip, particularly.

به نظر می رسد که این در ذات انسان ریشه دارد، اگرچه افرادی هستند که به طور خاص غیبت نمی کنند.

منبع: Festival Comprehensive Record

During their formative years they were exposed to the internet—an organ with an inbuilt resistance to government meddling.

در دوران شکل گیری آنها، آنها در معرض اینترنت قرار گرفتند - یک اندام با مقاومت ذاتی در برابر دخالت دولت.

منبع: The Economist - Comprehensive

Whether that is true or not, it is certain that the ruling coalition, Barisan Nasional, has huge inbuilt advantages.

صرف نظر از اینکه این درست است یا نه، این اطمینان وجود دارد که ائتلاف حاکم، باریسان ناسیونال، مزایای ذاتی زیادی دارد.

منبع: The Economist - Comprehensive

And then you get back consistency and that stability inbuilt.

و سپس شما به سازگاری و ثبات ذاتی باز می گردید.

منبع: Financial Times Podcast

So chickens have an inbuilt, or if you like, an inherited hierarchy-that's where we get the term pecking order from.

بنابراین مرغ ها یک سلسله مراتب ذاتی یا ارثی دارند - از آنجا است که اصطلاح رتبه بندی را می گیریم.

منبع: 6 Minute English

Everyone has an inbuilt mathematical intuition.

همه افراد یک شهود ریاضی ذاتی دارند.

منبع: Terence Tao's mathematical thinking

(Laughter) But we cruelly bond them together, creating an inbuilt frustration in the system, as they try to separate from each other.

(خنده) اما ما آنها را به طور سادیستی به هم پیوند می دهیم و یک سرخوردگی ذاتی در سیستم ایجاد می کنیم، زیرا سعی می کنند از یکدیگر جدا شوند.

منبع: TED Talks (Video Edition) February 2019 Collection

My waist was nipped in by an inbuilt corset, my bosom hoisted upward into a perfect embonpoint.

کمر من توسط یک لباس تنگ ذاتی تنگ شده بود، سینم به سمت بالا در یک امبونپوی کامل بالا برده شده بود.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید