incidentals

[ایالات متحده]/ˌɪnsɪˈdɛntəlz/
[بریتانیا]/ˌɪnsɪˈdɛntəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رویدادهای همراه جزئی; هزینه‌های اضافی

عبارات و ترکیب‌ها

incidentals costs

هزینه‌های جانبی

incidentals expenses

هزینه‌های جانبی

incidentals included

جانبی گنجانده شده

incidentals fee

هزینه جانبی

incidentals coverage

پوشش جانبی

incidentals claim

ادعای جانبی

incidentals policy

سیاست جانبی

incidentals allowance

مجوز جانبی

incidentals reimbursement

جبران هزینه‌های جانبی

incidentals management

مدیریت جانبی

جملات نمونه

we need to budget for incidentals during our trip.

ما باید برای هزینه‌های پیش‌بینی نشده در طول سفر خود بودجه‌ریزی کنیم.

don't forget to account for incidentals in your financial plan.

هنگام برنامه‌ریزی مالی خود، هزینه‌های پیش‌بینی نشده را در نظر نگیرید.

incidentals can add up quickly if you're not careful.

اگر مراقب نباشید، هزینه‌های پیش‌بینی نشده می‌توانند به سرعت افزایش یابند.

make sure to save some money for incidentals.

مطمئن شوید مقداری پول برای هزینه‌های پیش‌بینی نشده پس‌انداز می‌کنید.

incidentals include tips, snacks, and other small expenses.

هزینه‌های پیش‌بینی نشده شامل انعام، میان‌وعده‌ها و سایر هزینه‌های کوچک است.

we should set aside funds for incidentals on our budget.

ما باید بودجه خود را برای هزینه‌های پیش‌بینی نشده در نظر بگیریم.

traveling can be expensive due to incidentals.

سفر می‌تواند به دلیل هزینه‌های پیش‌بینی نشده گران باشد.

be prepared for incidentals when planning your event.

هنگام برنامه‌ریزی رویداد خود، برای هزینه‌های پیش‌بینی نشده آماده باشید.

incidentals are often overlooked in project budgets.

هزینه‌های پیش‌بینی نشده اغلب در بودجه‌های پروژه نادیده گرفته می‌شوند.

it's wise to keep a separate fund for incidentals.

حفظ یک صندوق جداگانه برای هزینه‌های پیش‌بینی نشده ایده خوبی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید