incises

[ایالات متحده]/ɪnˈsaɪzɪz/
[بریتانیا]/ɪnˈsaɪzɪz/

ترجمه

v. به سطحی بریدن

عبارات و ترکیب‌ها

incises tissue

برش بافت

incises skin

برش پوست

incises surface

برش سطح

incises line

برش خط

incises edges

برش لبه‌ها

incises pattern

برش الگو

incises shape

برش شکل

incises groove

برش شیار

incises area

برش ناحیه

incises mark

برش نشانه

جملات نمونه

the artist incises intricate designs on the surface of the clay.

هنرمند طرح‌های پیچیده را روی سطح خاک رس حک می‌کند.

she carefully incises the letters into the stone tablet.

او با دقت حروف را روی تخته سنگی حک می‌کند.

the surgeon incises the skin to access the underlying tissue.

جراح پوست را برای دسترسی به بافت زیرین برش می‌دهد.

the jeweler incises delicate patterns on the ring.

جواهرساز طرح‌های ظریف را روی حلقه حک می‌کند.

he incises a deep line into the wood to create a groove.

او یک خط عمیق در چوب ایجاد می‌کند تا یک شیار ایجاد کند.

the chef incises the fish to enhance the flavor.

سرآشپز ماهی را برش می‌دهد تا طعم آن را بهبود بخشد.

the craftsman incises the leather to make it more decorative.

صنعتگر چرم را برش می‌دهد تا آن را بیشتر تزئینی کند.

she incises her initials on the back of the painting.

او حروف اول نام خود را در پشت نقاشی حک می‌کند.

the sculptor incises fine details into the marble.

مجسمه‌ساز جزئیات دقیق را روی مرمر حک می‌کند.

he incises a pattern on the surface of the metal sheet.

او یک طرح را روی سطح ورق فلز حک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید