incoherencies

[ایالات متحده]/ˌɪn.kəʊˈhɪə.rən.si/
[بریتانیا]/ˌɪn.koʊˈhɪr.ən.si/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فقدان انسجام؛ ناهماهنگی

عبارات و ترکیب‌ها

incoherency issues

مشکلات عدم انسجام

incoherency in speech

عدم انسجام در گفتار

incoherency of thoughts

عدم انسجام افکار

incoherency in writing

عدم انسجام در نوشتن

incoherency problems

مشکلات عدم انسجام

incoherency in logic

عدم انسجام در منطق

incoherency during discussion

عدم انسجام در طول بحث

incoherency in arguments

عدم انسجام در استدلال‌ها

incoherency in behavior

عدم انسجام در رفتار

incoherency in presentation

عدم انسجام در ارائه

جملات نمونه

his speech was filled with incoherency, making it hard to follow.

سخنرانی او مملو از بی‌منطقی بود و درک آن را دشوار می‌ساخت.

the incoherency of the report raised many questions.

بی‌منطقی گزارش سوالات زیادی را ایجاد کرد.

incoherency in thoughts can lead to confusion.

بی‌منطقی در افکار می‌تواند منجر به سردرگمی شود.

she expressed her feelings with such incoherency that no one understood.

او احساسات خود را با چنان بی‌منطقی بیان کرد که هیچ کس متوجه نشد.

the incoherency of the narrative made it difficult to engage with.

بی‌منطقی روایت باعث شد تعامل با آن دشوار باشد.

his incoherency during the interview cost him the job.

بی‌منطقی او در طول مصاحبه باعث از دست دادن شغلش شد.

incoherency in communication can lead to misunderstandings.

بی‌منطقی در ارتباطات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

the film suffered from incoherency in its plot.

فیلم به دلیل بی‌منطقی در طرح داستان دچار مشکل بود.

addressing the incoherency in the argument is crucial.

رسیدگی به بی‌منطقی در استدلال بسیار مهم است.

his incoherency was a result of nervousness.

بی‌منطقی او نتیجه‌ی استرس بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید