increaser

[ایالات متحده]/ɪnˈkriːsə/
[بریتانیا]/ɪnˈkriːsər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افزایش‌دهنده; چیزی که باعث افزایش می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

growth increaser

افزایش دهنده رشد

profit increaser

افزایش دهنده سود

productivity increaser

افزایش دهنده بهره‌وری

sales increaser

افزایش دهنده فروش

efficiency increaser

افزایش دهنده کارایی

output increaser

افزایش دهنده خروجی

revenue increaser

افزایش دهنده درآمد

value increaser

افزایش دهنده ارزش

performance increaser

افزایش دهنده عملکرد

capacity increaser

افزایش دهنده ظرفیت

جملات نمونه

the new marketing strategy is an increaser of sales.

استراتژی بازاریابی جدید، افزایش‌دهنده فروش است.

regular exercise is an increaser of overall health.

ورزش منظم، افزایش‌دهنده سلامت کلی است.

investing in education is an increaser of future opportunities.

سرمایه‌گذاری در آموزش، افزایش‌دهنده فرصت‌های آینده است.

positive feedback acts as an increaser of employee motivation.

بازخورد مثبت، به عنوان افزایش‌دهنده انگیزه کارمندان عمل می‌کند.

good nutrition is an increaser of physical performance.

تغذیه خوب، افزایش‌دهنده عملکرد بدنی است.

effective communication is an increaser of team productivity.

ارتباط موثر، افزایش‌دهنده بهره‌وری تیم است.

innovation is an increaser of competitive advantage.

نوآوری، افزایش‌دهنده مزیت رقابتی است.

customer satisfaction is an increaser of brand loyalty.

رضایت مشتری، افزایش‌دهنده وفاداری به برند است.

networking can be an increaser of professional connections.

شبکه‌سازی می‌تواند افزایش‌دهنده ارتباطات حرفه‌ای باشد.

time management is an increaser of personal efficiency.

مدیریت زمان، افزایش‌دهنده بهره‌وری شخصی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید