incrementality

[ایالات متحده]/ˌɪnkrəmenˈtæləti/
[بریتانیا]/ˌɪnkrəmenˈtæləti/

ترجمه

n. کیفیتی یا وضعیتی که به تدریج و در مراحل کوچک افزایش می‌یابد؛ رشد گام‌به‌گام تدریجی (اغلب در زمینه‌های کسب‌وکار، بازاریابی یا اندازه‌گیری استفاده می‌شود)

عبارات و ترکیب‌ها

measure incrementality

سنجش افزایش

improve incrementality

بهبود افزایش

incrementality testing

آزمایش افزایش

incrementality analysis

تجزیه و تحلیل افزایش

incrementality insights

بینش‌های افزایش

incrementality results

نتایج افزایش

incrementality report

گزارش افزایش

incrementality model

مدل افزایش

incrementality estimate

تخمین افزایش

incrementality lift

افزایش ارتقا

جملات نمونه

we improved model performance through incrementality rather than one big redesign.

ما عملکرد مدل را از طریق افزایش تدریجی و نه یک طراحی اساسی بزرگ بهبود بخشیدیم.

the product team embraced incrementality, shipping small updates each week.

تیم محصول، افزایش تدریجی را پذیرفت و هر هفته به‌روزرسانی‌های کوچک را منتشر کرد.

incrementality helped us build trust with stakeholders over time.

افزایش تدریجی به ما کمک کرد تا در طول زمان اعتماد ذینفعان را جلب کنیم.

in negotiations, incrementality can reduce risk and keep talks moving.

در مذاکرات، افزایش تدریجی می‌تواند خطر را کاهش دهد و گفتگوها را پیش برد.

we measured incrementality using a controlled experiment and clear success metrics.

ما افزایش تدریجی را با استفاده از یک آزمایش کنترل‌شده و معیارهای موفقیت روشن اندازه‌گیری کردیم.

marketing focused on incrementality, not vanity metrics, to guide budget decisions.

بازاریابی بر افزایش تدریجی تمرکز کرد، نه معیارهای فریبنده، تا تصمیمات بودجه را هدایت کند.

by prioritizing incrementality, we avoided scope creep and stayed on schedule.

با اولویت‌بخشیدن به افزایش تدریجی، از گسترش دامنه و عقب ماندن از برنامه زمان‌بندی جلوگیری کردیم.

the roadmap favors incrementality, with milestones that deliver value early.

نقشه راه، افزایش تدریجی را ترجیح می‌دهد، با نقاط عطف که ارزش را در اوایل ارائه می‌دهند.

incrementality in training kept the rollout smooth and minimized disruptions.

افزایش تدریجی در آموزش، انتشار را روان نگه داشت و اختلالات را به حداقل رساند.

we invested in incrementality by automating tests and tightening feedback loops.

ما با خودکارسازی تست‌ها و تقویت حلقه‌های بازخورد، در افزایش تدریجی سرمایه‌گذاری کردیم.

the analysts debated incrementality versus cannibalization before finalizing the report.

تحلیلگران قبل از نهایی کردن گزارش، افزایش تدریجی در مقابل مصرف‌کنندگی را مورد بحث قرار دادند.

incrementality pays off when you track progress, learn fast, and iterate.

افزایش تدریجی نتیجه‌بخش است زمانی که شما پیشرفت را پیگیری کنید، سریع یاد بگیرید و تکرار کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید