inculcations

[ایالات متحده]/ˌɪnk ʌlˈkeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌɪnkʌl'keʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آموزش یا تدریس جدی؛ آموزش، القا، انتقال دانش.

جملات نمونه

The responsibilities of a teacher lie not only in the inculcation of knowledge, but also in the setting of good examples and cultivating of virtues.

وظایف یک معلم تنها به آموزش دانش محدود نمی‌شود، بلکه شامل ایجاد الگوهای خوب و پرورش فضایل نیز می‌شود.

The inculcation of moral values is essential in a child's upbringing.

القای ارزش‌های اخلاقی برای تربیت کودک ضروری است.

The inculcation of good study habits is crucial for academic success.

القای عادات مطالعه خوب برای موفقیت تحصیلی بسیار مهم است.

Parental inculcation plays a significant role in shaping a child's behavior.

القای والدین نقش مهمی در شکل دادن رفتار کودک دارد.

The inculcation of cultural awareness can help promote diversity and understanding.

القای آگاهی فرهنگی می‌تواند به ترویج تنوع و درک متقابل کمک کند.

Religious inculcation is a common practice in many households around the world.

القای مذهبی یک عمل رایج در بسیاری از خانه‌های جهان است.

The inculcation of critical thinking skills is vital for problem-solving.

القای مهارت‌های تفکر انتقادی برای حل مسئله ضروری است.

Inculcation of teamwork values is important for a harmonious work environment.

القای ارزش‌های کار گروهی برای ایجاد یک محیط کار هماهنگ مهم است.

The inculcation of environmental consciousness is crucial for sustainable living.

القای آگاهی زیست محیطی برای زندگی پایدار بسیار مهم است.

The inculcation of discipline is necessary for achieving personal goals.

القای نظم و انضباط برای دستیابی به اهداف شخصی ضروری است.

Effective inculcation of safety protocols can prevent accidents in the workplace.

القای مؤثر پروتکل‌های ایمنی می‌تواند از بروز حوادث در محل کار جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید