incumbrance

[ایالات متحده]/ɪnˈkʌmbrəns/
[بریتانیا]/ɪnˈkʌmbrəns/

ترجمه

n. چیزی که بار می‌آورد یا مانع می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

financial incumbrance

بدهی مالی

legal incumbrance

بدهی قانونی

property incumbrance

بدهی ملکی

incumbrance removal

حذف بدهی

incumbrance issue

مشکل بدهی

incumbrance disclosure

افشای بدهی

incumbrance assessment

ارزیابی بدهی

incumbrance agreement

توافقنامه بدهی

incumbrance check

بررسی بدهی

incumbrance report

گزارش بدهی

جملات نمونه

his financial burdens became an incumbrance to his business.

بار مالی او برای کسب و کارش یک سنگساری بود.

she felt that the responsibilities were an incumbrance to her freedom.

او احساس کرد که مسئولیت ها برای آزادی او یک سنگساری هستند.

the incumbrance of debt can hinder personal growth.

بدهی می تواند رشد شخصی را مختل کند.

they decided to remove any incumbrance before selling the property.

آنها تصمیم گرفتند قبل از فروش ملک هرگونه سنگساری را از بین ببرند.

an incumbrance can complicate the process of obtaining a loan.

یک سنگساری می تواند روند دریافت وام را پیچیده کند.

he viewed his past mistakes as an incumbrance to his future success.

او اشتباهات گذشته خود را به عنوان مانعی برای موفقیت آینده خود تلقی کرد.

the legal incumbrance on the land made it difficult to develop.

سنگساری قانونی بر زمین باعث شد توسعه آن دشوار شود.

she worked hard to eliminate the incumbrance of her old loans.

او سخت تلاش کرد تا سنگساری وام های قدیمی خود را از بین ببرد.

his health issues became an incumbrance during the expedition.

مشکلات سلامتی او در طول экспедиشن یک سنگساری شد.

understanding the incumbrance of regulations is crucial for compliance.

درک سنگساری مقررات برای رعایت الزامات بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید