inductee

[ایالات متحده]/ɪnˌdʌkˈtiː/
[بریتانیا]/ɪnˌdʌkˈti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که به طور رسمی به یک گروه یا سازمان پذیرفته شده است؛ فردی که به یک موقعیت یا نقش منصوب شده است
Word Forms
جمعinductees

عبارات و ترکیب‌ها

new inductee

داخلی جدید

honor inductee

داخلی افتخاری

inductee ceremony

مراسم استقبال

inductee list

لیست معرفی‌شدگان

inductee speech

سخنرانی معرفی‌شده

inductee badge

نشان معرفی‌شده

inductee class

کلاس معرفی‌شده

inductee recognition

شناخت معرفی‌شده

inductee program

برنامه معرفی‌شده

inductee event

رویداد معرفی‌شده

جملات نمونه

the inductee received a warm welcome from the team.

نامزد مورد استقبال گرم تیم قرار گرفت.

each inductee must complete a training program.

هر نامزد باید یک دوره آموزشی را تکمیل کند.

the inductee was honored at the annual ceremony.

نامزد در مراسم سالانه مورد تقدیر قرار گرفت.

as an inductee, she felt proud to join the organization.

به عنوان یک نامزد، او احساس افتخار کرد که به سازمان پیوست.

the inductee's achievements were highlighted during the meeting.

دستاوردهای نامزد در طول جلسه برجسته شد.

mentorship is crucial for each inductee's success.

مربیگری برای موفقیت هر نامزد بسیار مهم است.

the inductee shared her experiences with the group.

نامزد تجربیات خود را با گروه به اشتراک گذاشت.

recognition of the inductee's hard work was appreciated.

شناخت تلاش های نامزد مورد استقبال قرار گرفت.

the inductee was excited to start her new role.

نامزد برای شروع نقش جدید خود هیجان داشت.

networking opportunities are essential for every inductee.

فرصت های شبکه سازی برای هر نامزد ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید