to apprentice to a tailor
برای شاگردی در خدمت یک خیاط
an apprentice electrician; an apprentice sailor.
یک برقکار شاگرد؛ یک دریانورد شاگرد.
They were mere apprentices to piracy.
آنها صرفاً شاگردان دزدی دریایی بودند.
Edward was apprenticed to a printer.
ادوارد به عنوان شاگرد به یک چاپگر سپرده شد.
he was bound apprentice at the age of sixteen.
او در شانزده سالگی به عنوان شاگرد قرارداد بسته بود.
He was bound (as an) apprentice to a shoe-maker.
او به عنوان شاگرد کفاش قرارداد بسته بود.
He's apprenticed to a craftsman.
او به عنوان شاگرد یک صنعتگر آموزش میبیند.
He was an apprentice to a master craftsman.
او شاگرد یک صنعتگر ماهر بود.
she apprenticed with midwives in San Francisco.
او با ماماها در سان فرانسیسکو شاگردی کرد.
My son is an apprentice in a furniture maker's workshop.
پسرم در کارگاه یک سازنده مبلمان شاگرد است.
A team of kitchen apprentices assisted the chef in preparing the banquet.
تیمی از شاگران آشپزخانه به سرآشپز در تهیه ضیافت کمک کردند.
The experienced artisan would pass on the tricks of the trade to the apprentice.
صنعتگر با تجربه، ترفندهای تجارت را به شاگرد آموزش میداد.
the 30 apprentices have received their indentures on completion of their training.
30 شاگرد پس از اتمام آموزش خود، قراردادهای کارآموزی خود را دریافت کردهاند.
Michelle Dewberry, a former winner of The Apprentice, said the motion was patronising.
میشل دوベリー، برنده سابق برنامه The Apprentice، گفت این حرکت تحقیرآمیز است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید