infield fly
تیر پرتابی درون زمین
infield hit
ضربه درون زمین
infield dirt
خاک درون زمین
infield position
موقعیت درون زمین
infield player
بازیکن درون زمین
infield defense
دفاع درون زمین
infield practice
تمرین درون زمین
infield grass
چمن درون زمین
infield line
خط درون زمین
infield coach
مربی درون زمین
the player made an incredible catch in the infield.
بازیکن یک مهارة فوقالعاده در داخل زمین انجام داد.
infield players are crucial for a strong defense.
بازیکنان داخل زمین برای یک دفاع قوی بسیار مهم هستند.
the coach instructed the team to practice their infield drills.
مربی دستور داد که تیم تمرینات خود را در داخل زمین انجام دهد.
he plays shortstop in the infield.
او در داخل زمین، پست شورت استاپ را بازی میکند.
they need to improve their infield communication.
آنها باید ارتباطات خود را در داخل زمین بهبود بخشند.
the infield was muddy after the rain.
داخل زمین بعد از باران گل آلود بود.
she has a great arm for infield throws.
او برای پرتابهای داخل زمین بازوی خوبی دارد.
the infield was well-prepared for the game.
داخل زمین برای بازی به خوبی آماده شده بود.
infield hits can change the momentum of the game.
ضربه های داخل زمین میتوانند روند بازی را تغییر دهند.
the infield was crowded with players during the play.
در طول بازی، داخل زمین پر از بازیکن بود.
infield fly
تیر پرتابی درون زمین
infield hit
ضربه درون زمین
infield dirt
خاک درون زمین
infield position
موقعیت درون زمین
infield player
بازیکن درون زمین
infield defense
دفاع درون زمین
infield practice
تمرین درون زمین
infield grass
چمن درون زمین
infield line
خط درون زمین
infield coach
مربی درون زمین
the player made an incredible catch in the infield.
بازیکن یک مهارة فوقالعاده در داخل زمین انجام داد.
infield players are crucial for a strong defense.
بازیکنان داخل زمین برای یک دفاع قوی بسیار مهم هستند.
the coach instructed the team to practice their infield drills.
مربی دستور داد که تیم تمرینات خود را در داخل زمین انجام دهد.
he plays shortstop in the infield.
او در داخل زمین، پست شورت استاپ را بازی میکند.
they need to improve their infield communication.
آنها باید ارتباطات خود را در داخل زمین بهبود بخشند.
the infield was muddy after the rain.
داخل زمین بعد از باران گل آلود بود.
she has a great arm for infield throws.
او برای پرتابهای داخل زمین بازوی خوبی دارد.
the infield was well-prepared for the game.
داخل زمین برای بازی به خوبی آماده شده بود.
infield hits can change the momentum of the game.
ضربه های داخل زمین میتوانند روند بازی را تغییر دهند.
the infield was crowded with players during the play.
در طول بازی، داخل زمین پر از بازیکن بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید