infields

[ایالات متحده]/ˈɪnfiːld/
[بریتانیا]/ˈɪnfiːld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمین اطراف یک خانه کشاورزی، زمین زراعی؛ ناحیه‌ای از زمین بیسبال در جلوی میدان بیرونی

عبارات و ترکیب‌ها

infield fly

تیر پرتابی درون زمین

infield hit

ضربه درون زمین

infield dirt

خاک درون زمین

infield position

موقعیت درون زمین

infield player

بازیکن درون زمین

infield defense

دفاع درون زمین

infield practice

تمرین درون زمین

infield grass

چمن درون زمین

infield line

خط درون زمین

infield coach

مربی درون زمین

جملات نمونه

the player made an incredible catch in the infield.

بازیکن یک مهارة فوق‌العاده در داخل زمین انجام داد.

infield players are crucial for a strong defense.

بازیکنان داخل زمین برای یک دفاع قوی بسیار مهم هستند.

the coach instructed the team to practice their infield drills.

مربی دستور داد که تیم تمرینات خود را در داخل زمین انجام دهد.

he plays shortstop in the infield.

او در داخل زمین، پست شورت استاپ را بازی می‌کند.

they need to improve their infield communication.

آنها باید ارتباطات خود را در داخل زمین بهبود بخشند.

the infield was muddy after the rain.

داخل زمین بعد از باران گل آلود بود.

she has a great arm for infield throws.

او برای پرتاب‌های داخل زمین بازوی خوبی دارد.

the infield was well-prepared for the game.

داخل زمین برای بازی به خوبی آماده شده بود.

infield hits can change the momentum of the game.

ضربه های داخل زمین می‌توانند روند بازی را تغییر دهند.

the infield was crowded with players during the play.

در طول بازی، داخل زمین پر از بازیکن بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید